به نام خدا
درود و سلام بر شما
خانم فاطمه رجبی شیرزن ایرانی بازهم طبل رسوایی یکی دیگر از ریاکاران این انقلاب را نواخته ، قالیباف مردی که مدعی هست از کاروان رزمندگان دوران دفاع مقدس است امروز در تهران بخاطر حرکتهای شبه کرباسچی وی و افزایش چند ده برابری عوارض و..... محرومین در حال له شدن هستند روح عدالتخواهی دیگر در شهرداری قالیباف معنایی ندارد، بگذریم این شیرزن ایرانی تا حدودی حق کلام را ادا کرده است هر چند به مزاق خیلی ها خوش نیاید ما قالیباف را مطرود جبهه فرزندان راستین انقلاب می دانیم و هرگز نه به او نه به باندهاشمی و نه به باند خاتمی ونه به هیچ قدرت طلب دیگری رای نخواهیم داد .آرش کماندار
قالیباف علاوه بر شعار انتخاباتی رياستجمهوري، در عمل در شهرداری تهران، پایبندی به رفتار رضاخانی را نشان داده است. از قلع و قمع گل و گیاه تا بریدن درختان و کندن و شخمزدن آسفالت و جدول تازهساز، که همه و همه با بیتالمال برای اهداف غرضمند سیاسی به انجام رسیده است. "فرهنگ رضاخانی" در شهرداری تهران را نیز باید در تبلیغات عید فطر با دختران بیفرهنگ مأمور قالیباف دید و "پرویز تناولياش" و موارد متعدد دیگر! هیچ گلایهای از قالیباف نیست.

به نام خدا
سلام سلام صد تا سلام
شاد باشید دیگه هیچ رانت خواری در کشور باقی نمانده همه مفسدان اقتصادی در زندانند مگر خبر ندارید بزرگترین مفسد اقتصادی که بعد از افشاگری چهره های منحرف انقلاب توسط قوه شجاع و عدالتخواه
قضاییه و رسانه های آبکی شناسایی شده بود دستگیر و به زندان رفت در همین چند روز آینده حکم مفسد الارض بودنش ابلاغ خواهد شد همه باید این مفسد را بشناسند ما از قوه فهیم و شجاع قوه قضاییه می خواهیم لطفی بکنند دادگاه این مفسد بزرگ اقتصادی که بزرگتر از جزایری و سلطان شکر و آقا مرتضی رفیق دوست و مرعشی و بچه های هاشمی و واعظ طبسی و و همه و همه دزدا در این کشور است را علنی برگزار کند یعنی می شه . ![]()
یادش بخیر اون زمانها می گفتیم ما می گیم شاه نمی خواهیم پالون شاه عوض می شه
آره بابا خل شدم
حکایت زیر داستان سردرگمی آدمها در سیستم قضایی و انتظامی ماست حتما حقوقی که قضات و این آدمهای انتظامی می گیرند حلال حلاله خدا آخر و عاقبت این انقلاب را با وجود این همه آدم کودن عقب افتاده ذهنی که کار مردم به آنها می افته به خیر بگذرونه
در 17 اردیبهشت در مقاله ای با اشاره به مسائل کلان و جزئی به برسی وضعیت قضا و قانون پرداختم و برای مثال به دو پرونده قضایی خودمان پرداختم و حال که یک ماه و اندی گذشته به ادامه شرح ماجرا می پردازم تا وضعیت تهوع آور قانون و قضا در مملکت ما بیشتر آشکار شود.
ملکی را به آقایی به نام قباد امیری اجاره دادیم ایشان از همان اول در پرداخت اجاره بها بدقولی می کرد و دو ماه نمی آورد و سر ماه سوم نصف می آورد و به همین ترتیب . یک ماه مانده به مهلتش گفتیم باید تخلیه کنی و سر موعد مقرر تخلیه کن . سر موعد آمد و با کلی قسم و قرآن و گریه ( که البته برای ما این بازیهایش عادی شده بود) که من دیگر وام گرفته ام و آدم دیگری شده ام و سر وقت اجاره بها می دهم خلاصه از ایشان اصرار و از ما انکار دست آخر گفت با قرار داد جدید می نشینم اگه هم قبول نکنید من خالی نمی کنم هر کاری می خواهید انجام دهید ما هم گفتیم شاید واقعآ رویه اش عوض شده و البته به قانون هم اعتمادی نداشتیم .البته گمان نکنید که ما داریم به قشر محروم ظلم می کنیم یا از این مسائل .این ملک مستقل و 300 متر بود که 170 متر زیر بنا دارد و 250 هزار تومان و 2 میلیون رهن بود و این آقای امیری اگر دستش تنگ بود به راحتی می توانست خانه ای با متراژ کمتر با قیمت پایین تر بگیرد . خلاصه اینکه قرار شد ایشان 50 تومن اجاره و یک میلیون رهن را بالا ببرد و قرارداد جدید را امضا کند اما پول پیش را که نیاورد هیچی ، اجاره را هم دو، سه ماه یکی می آورد و طبعآ قرار دادی هم امضا نشد و ما هر چه اصرار که یا خالی کن یا به مواردی که گفتی متعهد باش و قولنامه را امضا کن قبول نمی کرد تا اینکه در اسفند ماه به شورای حل اختلاف شکایت کردیم طبق گفته مشاور حقوقی و طبق نظر صریح قانون این شورا باید ظرف یک هفته ملک را تخلیه می کرد اما از اول اسفند وقت برای 15 داد از 15 وقت برای 6 فروردین در 6 فروردین که قاضی نبود و 17 فروردین گفت فردا بیا حکم بدهم که سه ماه دیگر تخلیه کند و ما کلی آدم جور کردیم که به ایشان بگوید طبق قانون عمل کند خلاصه با کلی سفارش گفتند مبلغ رهن را به حساب دادگاه بریزید و باز ما کلی بحث و سر و شدا که آقای قاضی عادل آخر پس این همه اجاره نداده اند نباید از مبلغ رهن کم شود و با کلی جنگ اعصاب و تفهیم به این زبان نفهم ها بالاخره قبول کردند که مقداری از مبلغ رهن را کم کنیم و حکم دادند که ظرف یک هفته باید خالی کند بعد یک هفته حکم را بردیم کلانتری و کلانتری رفت در خانه و گفت باید ظرف 72 ساعت خالی کند و گرنه به زور متوصل می شویم بعد 72 ساعت که ایشان اصلآ حتی محلی نه به قاضی نه به کلانتری گذاشت کلانتری گفت باید حکم را بدهید همان شورای حل اختلاف تا ظرف 72 ساعت بدهد قوه قهریه ( این قوه قهریه دیگه چه صیغه ای است بنده بی اطلاعم ) خلاصه 3-4 تا از این 72 ساعت ها گذشت تا بالاخره دو روز قبل از اجرای حکم نهایی یعنی دیروز 16 اردیبهشت از طرف شورا تماس گرفته شد که بیایید اینجا صحبت کنیم که رفتیم شورای حل اختلاف.آقای جهانبخش عزیزی قاضی شعبه گفت باید به مستاجر مهلت بدین تا تیر ماه خالی کند خود آقای امیری هم آمد کمی زد تو سرش که من دختر دارم و زنم را طلاق دادم و از ادا اطوارای همیشگی و ما هرچه به قاضی اصرار که آقا به این بازیها توجه نکن و این آقا کارشه و قانون را اجرا کن و اصلآ مگه شما حکم ندادی ظرف یک هفته مگر قانون نگفته ظرف یک هفته الان دو ماه و نیم می گذره و ایشان خیلی راحت گفتند مگر من حکم ندادم ؟ حالا زیرش یک خط می نویسم حکم باطل است . و هر چه گفتیم که قانون این را گفته و ایشان فرمودند شورای حل اختلاف برای این نیست که حتمآ آن قانون را رعایت کند ما باید میانجیگری کنیم و خونی که اتفاق نیافتاده که سخت می گیرین . البته ما برای قسمت خونی این دادگاه هم مورد داشتیم و می دانیم که خونی هم اتفاق می افتاد تفاوتی نداشت و عدالتی رعایت نمی شد .خلاصه بعد از کلی اصرار بنا بر این شد که تا 15 خرداد مهلت داده شود و ما هرچه اصرار کردیم این آقا اصلآ قصد تخلیه نداره مهلت برای چه؟ قضات محترم می فرمودند : شما 15 خرداد بیا کلید خانه را از ما بگیر و اصلآ کاری با مستاجر نداشته باش و ما را بشناس . در ضمن این حضرات عادل پول رهن را هم گرفتند و حالا بابت این یک ماه باز هم برای وصول مصیبت داریم .عجیب است که حکم برای وقتی می دهند که آن روز که هیچ تا 4 روز بعدش هم تعطیل است. مدت گذشت تا 19 خرداد که ادارات باز شد رفتیم شورای حل اختلاف روز یک شنبه بود و حاج آخوند قاضی ما هم یعنی همام آقای عزیزی ،طبق معمول غایب بود و ایشان فقط شنبه ها و یک شنبه ها می آمدند بنابر این می رفت تا هفته بعد . به یکی دیگر از قضات گفتیم شما که در جریان بودید و شما هم یکی از کسانی بودید که ریش گرو گذاشتید و گفتید روز پانزدهم کلید را از من بگیر این هم نوزدهم پس کو کلید؟ حالا حداقل دستور اجرای حکم را شما بدین که ببریم کلانتری .دستور صادر شد و دوشنبه بردیم کلانتری که جناب سرگرد نوروزی بفرمایید اجرا کنید دوباره گفتن باید دستور ورود به خانه بگیرین تا تقاضای نیروی ویژه کنیم . این دستور هم گرفتیم و سه شنبه بردیم کلانتری، گفتن فردا چهارشنبه بیایید و چهار شنبه رفتیم و با دو سرباز رفتیم که تخلیه کنیم به درب منزل که رسیدیم تازه جناب سرگرد می فرمایند اگر در باز نکنن باید دستور شکستن قفل را هم بگیرین و باید از دادگاه دستور شکستن قفل بگیرین . در زدیم خوشبختانه درب را ندانسته باز کردن و رفتیم تو حیاط و دخترشان آمد و گفت کسی خانه نیست . به سرگرد می گیم خوب بریم تو تخلیه کنید . می گه : خودش که نیست . بعد ما عصبی و کلافه که حضرت آقا مگر سه روزه با او تماس نمی گیرین؟ و تذکر می دین که برا تخلیه می رین، خوب اون آقا اصلا خودش را قایم کرده . مگر نگفتید که امروز برای تخلیه می ریم خوب باید منزل می بود .خلاصه باز هم با بحث و بحث و بحث .این قسمت تمام شد حالا گفتیم بریم داخل باز هم سرگرد گفتن : ما نمی شه بریم تو مسئولیت داره با یه دختر تنها . گفتیم باشه خواهرم را آوردیم که تنها به داخل نریم و زنی هم همراه باشه، در این بین یک برادر و خواهر دیگه هم از داخل خانه بیرون آمدن و خانه ای که هیچ کس نبود کم کم داشت پر می شد . چندی بعد مادر خانه هم از داخل خانه پیداش شد و شروع کرد به فحاشی به ما و خانواده با فحش های آنچنانی و نیروی محترم و مقتدر انتظامی فقط مثل چوب خشک نگاه می کرد . به سربازا و سرگرد می گیم آقا دیگه می بینی که همه هستن برو تخلیه کن می گن : ما مسئولیت قبول نمی کنیم ما پامون رو بذاریم داخل اینا می گن پاشنه کفشمون هم طلا بوده و گم شده . وای ی ی ی خوب پس این چه اجرای حکمیه . مگه شما مسئول اجرای حکم نیستین .اصلآ طرف غلط کرده کفش پاشنه طلا گذاشته جلو دست ،مگه چندین بار تذکر داده نشده باید خانه خالی باشه و گرنه با قوه قهریه ( بخوانید کوفتیه ) وارد عمل می شین پس مسئولیت با خودشانه دیگه . در همین بحثا زنگ زدن پدر قباد امیری هم آمد با 3 تا از همسایه های پدره و دوباره تهدید و تقاضا، آقا دو روز مهلت بده ، من با ریش سفیدم قول می دم . ما هم دعوا که آقا تو تا حالا 100 بار قسم خوردی و قول شرف دادی و پسرت 100 بار تا حالا قسم ناموس خورده بازم قول!! رهگذر از همه جا بیخبر هم آمده تو و می گه آقا خوب چه می شه دو روز مهلت بدین و این همه مهلت قبل رو در نظر نمی گرفتن و هر تاریخی که بری با همین استدلال می گن برا دو روز این کارا رو می کنین ؟ یک سال دیگه هم می گن دو روز دیگه ، اگه بگی نه می گن نا مسلمانا برا 2 روز و این ماجرا همین طور ادامه داره . مسئله جالب تر پدره یه بچه رو سرته کرده می گه اینو می کشم خونش رو می ندازم گردن شما و سرگرد عاقل و فهیم هم می گه اگه بکشه و بندازه گردن شما اونوقت باید کلی دردسر بکشین که ثابت کنین شما نبودین. و ا ی ی ی ی از دست اینا . یارو می گرده 2 تا شاهد گیر می یاره که قتل نکرده و با همون دو تا شاهد از قتلی که انجام داده تبرئه می شه اون وقت ما جلو این همه آدم جلو چشم نیرو انتظامی که طرف خودش تهدید می کنه ما باید بترسیم که خون گردن ما نیافته؟ آخه جناب سرگرد مگه شما بوقین یا علفین؟ خلاصه اینکه بعد اینهمه بحث و داد و فریاد و شنیدن فحاشی های اونا بالاخره از ناچاری قرار شد جمعه خالی کنن و الان که من دارم متن رو می نویسم یک شنبه است و هیچ اتفاقی نیافتاده منتظریم برای دوشنبه برویم پیش قاضی اجرای احکام تا ببینیم دستور شکستن قفل می گیریم البته قدر مسلم بعد کلی آمد و رفت و ادا اطوارهای قضات بعد تازه دوباره ادا اطوار نیروی انتظامی شروع می شه .
می گویند کسی گذری به جهنم کرد و دید جهنم دو قسمت است و یک قسمت آتش گذاشته اند هر یک ساعت یک بار یک عده آدم گناهکاررا در آن می اندازند و باز در می آورند . در قسمت دیگری یک عده آدم بودند که می زدند و می رقصیدند و بازی و تفریح می کردند . از فرشته عذاب سوال کرد که اینجا هر دو مگر جهنم نیست؟ فرشته عذاب پاسخ داد که بله هر دو جهنم است اما این قسمت که در حال تفریح و پایکوبی اند جهنم ایرانی هاست و آن قسمت دیگر جهنم غیر ایرانی هاست. بعد بیننده متعجب شد و پرسید خیلی از ایرانیها که جرمشان از خارجیها سنگین تر است چون آنها نا مسلمان بودند و گناه می کردند و اینها مثلآ مسلمان بودند و بعضی حتی از مسلمانی هم ادعای بیشتری داشتند پس چرا اینها را مجازات نمی کنید؟ فرشته عذاب گفت :جرم ایرانی ها سنگین تر است و حکم آنها ریختن مداوم سرب داغ در گلویشان بوده اما چون مربوط به ایرانی هاست یک روز سرب هست و آتش نیست که داغش کنند ، یک روز آتش هست و سرب نیست و روز دیگیر هر دو هست و مسئولی برای اجرای حکمشان نیست .
و البته این اشارتی طنز بر جهنم موجود ایرانی ها در همین دنیاست .
این وضعیت مستندی که شرح داده شد وضعیت چندش آور قانون و قضا از صدور احکام تا اجرای احکام در ایران ماست . چرا مسئولین فکری به حال این جهنم ایرانی نمی کنند؟؟!! اینهمه رفت و آمد ، اینهمه فرسایش جسم و روح ، اینهمه انتشار بذر کینه و ناامیدی و خشم از وضعیت نابسامان نظام، این همه اتلاف وقت و انرژی و فکر و عمر برای چه؟ آیا نمی شد به جای نوشتن حکم تخلیه ظرف یک هفته مثلآ بنویسند دو هفته یا سه یا اصلآ یک ماه ، اما بعد از یک ماه بدون رفت و آمد و ... حکم اجرا می شد ؟ نیروی انتظامی خودش وظیفه اش را اجرا می کرد و نیازی به حضور ما نمی شد تا درگیری هم پیش نیاید؟ آیا مسئولین مملکتی قوای مختلف و غیره باید فقط نگران اتلاف انرژی باشند و نگران شیر اضافی بسته و لامپ اضافی خاموش؟ آیا اتلاف عمر و فکر و روح شهروندان ارزشش از یک لامپ کمتر است؟ ناامیدی یک شهروند از نظامش چند تومان ارزش دارد؟ شاید ارزشش برای آقایان ریالی است و به تومان نمی رسد؟آسیب های اجتماعی ناشی از آزردگی های روحی این بی قانونی ها را چند قیمت می زنید؟ ارزشش از گوجه فرنگی کمتر است ؟ چون برای گوجه فرنگی همه هم صدا وامصیبتا سر می دادید. مبلغ فرار یا رکود سرمایه ها بابت عدم اعتماد به قانون را حساب کرده اید یا علت فرار سرمایه را فقط اعلام اسامی دانه درشت ها می دانید؟ اصلآ از کلان نگری صرف نظر می کنیم و در همان حد گوجه فرنگی بررسی کنیم . آیا مقدار مصرف بنزین را در این آمد و شد ها محاسبه کرده اید؟ تا کی می خواهید سرتان را در برف کنید و بگویید همه چیز عالی است یا ژست منصفانه بگیرید و بگویید : البته ما نمی گوییم همه چیز خوب است و همه جا قانون رعایت می شود در مواردی هم نقص هست !!! . نخیر اگر منصفانه می خواهید بگویید، بگویید در مواردی هم قانون رعایت می شود. حضرات به خود آیید که فردا دیر است
به نام خدا
با سلام
امروز داشتم سایتهای خبری را طبق معمول مطالعه می کردم در سایت رجاء نیوز مطلبی تحت عنوان عکس:" اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود" مرا در جا میخکوب کرد البته این تصاویر را از برنامه خبری سیما هم دیده بودم اما گذرا اما این تصاویر قلبم را در هم شکست یعنی یک لحظه خودم را جای پدر و مادر این بچه ها گذاشتم انگار غم تمام عالم در دلم نشست باور کنید کمرم شکست یعنی دریک لحظه همه بچه هایت ، همه انگیزه ات برای زندگی همه خنده های شیرین و معصومانه فرزندانت همه محو و نابود شدند
یک لحظه انگار جز سیاهی هیچ چیز در مقابلم نبود و جز نفرت و کینه از رژیمی چنین جنایتکار که فرزندانم را به خاک و خون کشیده بود دیگر هیچ چیز در وجودم نبود دلم می خواست فریاد بزنم دلم می خواست زمین و زمان را به شهادت مظلومانه فرزندانم دعوت کنم دلم می خواست همراه من همه زجه بزنند اما آسمان اینجا همیشه همین رنگ است اینجا همانند من بسیار هستند که صهیونیستها خانه هایشان را ویران کرده اند اینجا خانه های زیادی هست که دیگر صدای خنده بچه ای در آن شنیده نمی شود اینجا در قبرستانها تصاویر کودکان بیشتر از مردان رزمنده نمایش داه می شود ، خدایا مانده ام چه بگویم این چه دنیای ظالمیست دلم از عرب و عجم گرفته است دلم از حاکمان زن باره عرب گرفته است دلم از آنها که نام رهبران امت عربی را بر دوش می کشند و در حرمسراهایشان می لولند گرفته کاش همه رهبران دنیا از جنس سید حسن نصرالله بودند کاش همه سربازان کشورهای اسلامی از جنس سربازان حزب الله بودند و آنوقت این رژیم جنایتکار و نژاد پرست برای لحظه ای دوام نمی آورد .
![]()
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
به نام خداوند عشق و هستی
با سلام
بعد از ۱۸ روز از عید گذشته عیدتون مبارک (ماهی رو هر وقت از آب بگیری می میره ) سال خوبی در پیش رو داشته باشید (هر چند سال نکو از بهارش پیداست) دعا کنید و دعا کنیم امسال مسئولین اجرایی و قضایی و مغننه قبل از اینکه تصمیمی برای مردم بگیرند کمی کار کارشناسی کنند و کمی فکر ، بعد تصمیماتشونو اجرایی کنند .

مطلبی که می خواهم براتون بنویسم فقط یک گزارشه ..... کمی تا قسمتی جدی.....
ایام عید به دعوت یکی از دوستام رفته بودم شمال (مازندران-سرخ رود) نزدیک فریدونکنار ۲ روز بیشتر اونجا نبودم بگذریم با بعضی از بومیها که صحبت می کردیم همه می گفتند برید خانه دریا رو ببینید خانه دریا یک شهرک ساحلی است که توی این منطقه ساخته شده و من ندید بدید هم به دعوت دوستم و همراه خانومش شب رفتیم خانه دریا جاتوننننننننننننننننن خیلییییییییییییی خالییییییییییییییی.
خانه دریا شهرکی در کنار ساحل ایران دررون مرزهای ایران بیخ گوش همه ما انگار اینجا ایران نیست گوشه کوچکی از دبی (امریکای کوچک) دختر و پسر در هم می لولیدند در اینجا دخترها و پسرها با موتور های سه چرخ اجاره ای دو ترکه ترکتازی می کنند ......... در اینجا کنار ساحل زیبایش دخترها و پسرها روسری برداشته عشق بازی می کنند در اینجا پنجره های همه قصرها باز باز است پرده هایشان کشیده انگار اینجا هیچکس نامحرم نیست اینجا کمترین قیمت خودروی پارک شده در مقابل ویلاهای قصر مانند حداقل ۵۰ میلیون تومان است اینجا از حضور نیروی انتظامی خالی خالیست انگار نیروی انتظامی .......... اینجا مثل همه جای ایران امر به معروف درش تخته شده است اینجا هم ستاد اجرایی ندارد سرتان سلامت ۱۸ روز عید خوش گذشت حاج آقا ....
امسال صدا وسیمای خصوصی ایران (متعلق به جناب ضرغامی) غوغا کرد همه زورش را زد تا چهره کثیفترین هنرپیشه سینمای ایران که به نام مافیای ابتذال در بین هنرمندان مشهور است تطهیر شود امسال سیما در اختیار شریفی نیا بود جناب ضرغامی ۱۸ روز عید خوش گذشت حاج آقا....
امسال با همه توقعی که از رئیس جمهور داشتیم اولین جلسه هئیت دولت با شعار آغاز شد خیلی همت کردند یک آب نبات خروس نشان دست مردم دادند تصمیم گرفتند موبایلهای دولتی با قیمت کارشناسی البته به احتمال زیاد به صورت وام در اختیار کسانی که موبایل در اختیارشان هست قرار گیرد خدا وکیلی درد مردم ما این بود همه مشکل کشور همین موبایلها یا تلفنهای همراه دولتی بود !!!! رفتم فروشگاه رفاه خرید کنم اکثر اجناس دولتی و یا خصوصی قیمتشان را افزایش داده بودند قیمت مسکن مجددا افزایش پیدا کرد من که فکر نمی کنم بتونم یک آپارتمان ۵۰ متری هم بخرم قیمت خودرو باز هم افزایش پیدا کرد !! آقای منطقی بزرگوار البته احتمالا با هماهنگی با بذرپاش اعلام کردند در سال جدید افزایش منطقی در خودرو خواهد بود! قیمت مرغ ۲۹۰۰ تومان !!!!!!!!!!!! چه می کنند این وزرای بازرگانی و کشاورزی!!!!
نیروی انتظامی شجاع و غیرتمند (راهنمایی و رانندگی ) با مدیریت سردار بسیار شجاع و دلاورش جناب رویانیان در سال جدید با اخذ جریمه های کیلویی تبدیل به سوپر میلیاردر گردیدند........
البته بعضی چیزها و خبرهای دیگه هست که واقعا بخاطر خوف تبعاتش نمی توانم بازگو کنم منو سخت ببخشید ...
بابا زیاد به دل نگیرید بازهم یه موی گندیده رئیس جمهورمان به دولت خاتمی و هاشمی می ارزه
کماندار عشق از سرزمینم ایران آباد
به نام خدا
سلام
خانم رجبی نکات بسیار جالبی را مطرح نمودند بنده نیز با ایشان موافقم در ضمن وبسایت حاج رضادر خصوص یک بسیجی جانباز و مشکلات وی نامه ای از این بسیجی درج کرده است ضمن دعوت از همه دوستان برای مطالعه وبسایت حاج رضا تقاضا دارم هر کمکی از دستتان بر می آید دریغ نکنید. از آوردن متن نامه در وبلاگهایتان و تا اعلام به مراکز مسئول تا مشکل این رزمنده و یادگار دفاع مقدس ما برطرف شود .
![]() |
شما از خون امام عظيمالشاني هستيد كه جهان معاصر او را در اوج قدرت چنان ديد كه "پشيزي براي قدرت ارزش قايل نشد" و "ذرهاي از دنياطلبي" يا حتي "دنياگرايي" در او بروز نكرد.
اول – همه كور خواندند. سايت نوسازي نه متعلق به فاطمه رجبي است، و نه فاطمه رجبي با آن ارتباط دارد، مثل سايت رجا، و ديگر سايتهاي مشابه! بنابراين، فتنهاي كه در "ستاد بحرانسازي ضرغامي" كليد خورد، و مديرمسوول كيهان مانند موارد پيش راهگشاي اجراي آن شد، و اصلاحطلبي برانداز، در گدايي فريبكارانه چند راي از ملتي كه از آنان متنفر است، آتشبيار معركه گرديد، و نظاميان سابق، اين "رضاخانهاي كنوني"، در سايتهايشان تركتازي كردند، و "هاشمي رفسنجاني" خطبه جمعه را به آن اختصاص داد، "همه به كاهدان زدهاند"!
اين يورش بزرگ سركوبگر و ترفند ايجاد اختناق و خفقان، تروريسم مدرن در جهان سوم است، كه متاسفانه ايران اسلامي را به مخاطره افكنده است. آفرين به تصميمسازي و ابزار و راهكار و "عصبيت"هايي كه بنيانفكني اصول و ارزشهاي اسلامي و انقلابي را آگاهانه و ناآگاهانه دنبال ميكند. در اين بين، صداوسيماي ضرغامي كه علاوه بر "كوردلي" به "كورچشمي" هم مبتلاست، و توان ديدن ندارد، چه رسد به خواندن، بيش از همه و بيش از گذشته "ناكام از دنيا رفت".
دوم – سخني است با حجتالاسلام و المسلمين سيدحسن خميني كه "بهانه" و "ابزار" بحرانسازي، فتنهگري و بهرهبرداري سياسيكاران گرديده است. قطعا ايشان در امواج بيسابقه تخريب و ترور شخصيت و انديشه و قتلعام صراحت و عدالتخواهي مافياگران در دو سال و اند گذشته، فاطمه رجبي را شناختهاند. يقين دارم كه از نوشتههايم، نوع نگاه و اصول و ارزشهاي مورد قبولم را دريافتهاند. بديهي است "عشق و اعتقاد بيش از حدم به حضرت خميني" را آگاه شدهاند. عشقي كه در آن "بردار شدن" و "مصلوب گرديدن" و "سوزانده شدن" را در پايداري بر آن مفتخرانه پذيرا گرديدهام.
از اين روي تصور ميكنم ايشان ميداند اين سخن من از سر درد است و تعهد، بر آمده از دل است و اعتقاد، و در پي پاسداري از اصول است و ارزشهاي علوي امام خميني.
ميگويم: آقاي سيدحسن خميني! مبادا در اين موج عظيم "آقازاده پروري" گرفتار شويد، كه هنر شما، بزرگي شما و ارزش شما با انتساب به امام خميني، در آن است كه چون "او" زندگي كنيد، و چون او در نظر و عمل با "خانوادهسالاري"، قبيلهگرايي، امتيازطلبي، رانتخواري، ويژهخواهي مبارزه نماييد و شما ميدانيد كه تار و پود تودههاي مؤمن و قدرشناس ملت، با عشق به خميني آميخته، و احترام گذاردن به بيت امام، بر ايشان حتمي است. اما آنچه امروز به بهانهاي به جريان افتاده، خطري عظيم است كه به آن اشارههايي خواهيم داشت.
آقاي سيدحسن خميني! شما از خون امام عظيمالشاني هستيد كه جهان معاصر او را در اوج قدرت چنان ديد كه "پشيزي براي قدرت ارزش قايل نشد" و "ذرهاي از دنياطلبي" يا حتي "دنياگرايي" در او بروز نكرد. امامي كه "فهرست اموالش" پس از عروج آن روح ملكوتي، نه تنها يك ريال افزايش نداشت بلكه استيجاري بودن خانه جماران را هم تاكيد ميكرد! امامي كه رفتار علوي را با گفتار پيوند ميزد و در آن "آقازادگي" عبارت بود از "آقازادههاي مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حايري مؤسس بزرگ حوزه علميه قم". آنان كه در شب رحلت پدر، شام نداشتند، و آقايي از آنِ مرحوم آيتالله العظمي بروجردي بود، كه پس از رحلت، مقداري قرض به جاي گذارد، با آنكه وجوهات عالم اسلام را در اختيار داشت. امامي كه نامه عليگونهاش به مسؤولان "كميتهمركزي" در جانهاي عدالتخواه ثبت شد: "اگر توصيهاي از من هم به دست شما رسيد، آن را به ديوار بكوبيد. يعني "قانون" را و فقط "ضابطه" را دنبال كنيد. و فرياد عليوارش در وارستگي عملي و مبارزه بيامان با "خانوادهسالاري"، آنگاه كه يكي از منسوبين ايشان "تعبيري مشابه به تعابير تخريبگر منافقين" عليه حزبالله محبوب امام به كار برد، در تاريخ طنين افكند كه: "برخي از منسوبين من هم نميفهمند، قضيه، قضيه چماقداري نيست."
خميني عزيز، آن وارث انبياء و اولياء كه رهبري بيبديلش، تمامي "اشرافيت"ها، و "اسطورهسازي"ها و "بدعتگزاري"ها و تبعيضهاي جاهلانه را در هم شكست و با صداقت و صلابت تاكيد نمود: "به من خدمتگزار بگوييد بهتر است از رهبر"، و در حالي كه دشمن ذليل امريكايي به پارهكردن تصويرش اقدام كرد، خاضعانه فرمود: "اگر كسي عكس مرا پاره كرد، با او برخورد نكنيد." با اين رفتار بود كه "مشروعيت و محبوبيت" و "قداست و عظمت" او در ميان تمام نسلهاي ايران و انديشمندان تاريخ، بيش از بيش، جاودانه گشت. چنين بود كه جانشين بر حق خميني نيز در دوران زعامت تجسم عيني الگوبرداري از امام شد.
آقاي سيدحسن خميني! قانون اساسي، گرانقدرترين يادگار امام عزيز و خونبهاي شهيدان است. در اين قانون همه مردم با هم مساويند، و رهبري نيز با مردم مساوي! شما با رفتار خود اجازه ندهيد غوغاسالاران هدفمند، براندازان اصلاحطلب، سادهلوحان عصبي، قيمهاي كجانديش، ويژهخواهان قدرتپرست و ستاد بحرانساز ضرغامي – كه به حق عدم كفايت و عدم صلاحيت مدير خود را در اين رسانه آشوبگر اثبات كرده و ميكند – و همدستهاي ناپاكي كه "خميني و اصول و ارزشهاي او هدف نخست ويرانگريشان بوده و هست"، از شما يك "آقازاده" بسازند تا "خود" استفاده كننده آن باشند و اجازه ندهيد كه از "نوه امام" با فضاسازي تخريبگر، خداي ناكرده "شاهزاده" توليد نمايند، تا "خود" در پناه او "پادشاهي واقعي" كنند.
آقاي سيدحسن خميني! آفت بزرگ انقلاب خميني، كه بيماري صعبالعلاج آن را موجب شده، قبيلهگرايي و خانوادهسالاري است. امري كه "آقايي" و "آقازادگي" را جزو "انقلاب" يا "تنها اصل انقلاب" نمود و "شخصيتپرستي مشركانه" را به صرف "قدرت و ثروت اشخاص"، بلاي خانمانسوز نظام اسلامي كرد. دولتهاي گذشته اين "بلا" را به جان ملت افكندند، و كار را به جايي رساندند كه امروز حتي عوامل بر باد ده منافع و مصالح كشور در امري چون انرژي هستهاي مصونيت داشته باشند، و ارايهدهنده اطلاعات كشور به انگليس در پرتو عنايت و زر و زور و تزوير آنها، شاكي و طلبكار از ملت!
آنچه اين روزها به بهانه "اهانت به بيت حضرت امام" در ستاد بحرانساز ضرغامي، خطبههاي جمعه "هاشمي"، حكمهاي نظري!؟ مقاله و گفتوگو بر آن است تا كشور و ملت را در وحشت و اضطراب و بحران واهي قرار دهد، به طور قطع نه "دوستي با امام" است و نه "دوستداري شما"، بلكه اين امر:
1. نهادينهسازي بدعت شومي در حاكميت دائميِ خانوادهسالاريِ خطرناك است، كه مردم با انتخاب دكتراحمدينژاد، آن را به چالش جدي گرفتهاند.
2. فريبكاري دموكراسيخواهانه به منظور گرفتن آراي نانوشته مردم براي اصلاحطلبان در انتخابات مجلس هشتم است.
3. با اين وجود، حاشا كه صاحب پسوند يا پيشوند "كلمه خميني" از چنين بدعت و راهكاري استقبال كند، و به طور قطع انتظار ملت از شما جز اين نيست؟
به جرات ميگويم اين فتنه "عمروعاصي"، "قرآن بر سر نيزه كردن" است كه متاسفانه "عجولهاي هميشه قيم" هم بدون استدلال و منطق، به دنبال آن راه افتادهاند. ميدانيد و اميد دارم هوشيار هم باشيد كه اين مساله جاده خطرناك و پرتگاهي را بازگشايي ميكند تا عدالت در آن به مسلخ رود، زهد و دنياگريزي قلع و قمع شود، تساويپذيري در آتش بسوزد و گلستان اسلام علوي عليهالسلام به شيوه "اموي" و "عباسي" در حاكميت مستمر قرار گيرد.
به تقليد از خميني بزرگ ميگويم هيهات كه فرزندي از تبار خميني ابزار و بهانه پيشبرد اين فتنه هدفمند واقع شود.
آقاي سيدحسن خميني! هر چند شما فرزند نسبي و نزديك به امام خميني هستيد، اما به ياد داريد كه آن امام بزرگ "حزبالله" را فرزندان معنوي رسولالله صليالله عليه و آله و سلم ميناميد، و بسيج را لشكر مخلص خدا و خميني ناميد. بنابراين، ضمن احترام به شما و نسبت شما با امام بزرگ، تقاضا دارم نپذيريد فرهنگ تخريبگر و آشوبگر و آشوبساز صداوسيما، قلم به دستان و تريبونداران، به ويژه خطيب هدفمند جمعه با كلمه "نوه امام" دستاويزي سياسي يافته، "خانوادهسالاري" را به بيت امام عزيز هم تسري دهند. بدتر آنكه در مورد اخير شما را به عنوان "نوه امام" بهانه سركوبگري و اختناق قرار دادهاند.
بسياري شنيده و خواندهاند، پدر بزرگوار و فقيد شما، در مرحلهاي با ممانعت از ازدواج يكي از نوادگان امام با چهرهاي مسالهدار، "حرمت بيت امام" را پاسداري نمودند. آيا توقع زيادي است كه امروز بخواهيم شما به اين امر همت گماريد؟ شايد ظاهر مطلب بيارتباط باشد، اما باطني درست دارد. نمونه آنكه رسانه ملي و مطبوعات در مسيري ناميمون "نامزدي آقاي علي اشراقي" را نامزدي "نوه امام" و عدم احراز يا عدم تاييد صلاحيت و حتي تاييد صلاحيت افراد را به امام منعكس نمودند. آيا اين امر "تساوي مردم" را به مخاطره نميافكند؟ آيا رواست "نام مبارك خميني" عامل اين شيوه نامطلوب شود؟ پس باب "وجه المصالحه" قرار گرفتن بيت امام را در "معاملات سياسي" ببنديد، و تساويپذيري قانوني را در بيت امام به نمايش عملي بگذاريد، تا همواره قداست امام، در حريم و بيت او مشتاقان بيشتري را فراخواند، و اين پرسش مطرح ميشود كه "مگر افراد منسوب به امام يا مردم مساوي نيستند"؟
آقاي سيدحسن خميني! در اين عرصه راه جد بزرگوارتان را بپيماييد، و در سركوب فتنه بپا شده به بهانه شما، وارد ميدان شويد. ميدان تساويپذيري و عدالتخواهي و ميدان آزادي و آزادگي. اگر در آن نوشته جنجالساز ذرهاي از واقعيتها نهفته است، در آن تامل كنيد، سپس با صداي رسا اعلان نماييد: نام خميني اعلان عدالتطلبي است، اعلان تساويپذيري است و اعلان پذيرش نصيحتها و گوشزدهاست، هر چند با لحن و ادبيات تند و دور از شان شما نوشته شده باشد.
بياييد و با خلع سلاح "آقاييكنندگان هميشه" و آقازادهپروران مافيايي كه روش آنها دور از ساحت خميني و منسوبان اوست، راهي بگشاييد تا چون "من" بتواند سخناني را با شما در ميان بگذارد. سخناني كه از هراس همين سركوبگريها در گلو نگاه داشتهام.
سوم – نكاتي است با مديرمسؤول كيهان كه اگر به دليل تعقيبات ويژه مورد مؤاخذه نباشد، و اگر به دليل احساس مسؤوليت نسبت به افرادي خاص و در مواقعي خاص عذرش قابل قبول باشد، از آن روي كه در "تروريسم مدرن" شركت ميجويد، مورد سؤال است. از آنجا كه اين برادر كه ميداند چقدر احترام برايش قائل هستم، رسم پيشگرفته را بارها تكرار كرده، هر چند عذرخواه ديرهنگام هم ميگردد، و در اين رسم، اصول فداي افراد ميشود، و افراد بيپشتوانه و فاقد قدرت لگدمال ميگردند، ضروري است چند نكته را به ايشان يادآور شوم.
1. آيا جنابعالي به اندازه من – فاطمه رجبي – كه در نوشته پيشين شما، قلم و فكر و وجودم بيارزش شد و رانتخوار!! تا آبروي خاتمي ميهمان كاخ سفيد حفظ شود، و باب پرسش از هاشمي سد گردد، و نسبت به اعمال و افكار قاليباف و رضايي و لاريجاني و توكلي ... باز نشود، به خاطر نداريد حضرت خميني ميفرمود: حفظ آبروي اسلام و نظام اسلامي از حفظ افراد واجبتر است يا بر آن اولويت دارد؟ آيا عزل قائم مقام رهبري توسط آن حضرت مصداق عيني اين گفتار نبود؟ پس، چگونه قلمهاي تند، يا به گفته شما و همفكرانتان، اهانت و بيادبي نسبت به افرادي خاص، موجب آشفتگي و عصبانيت غيرقابل مقايسهتان با تاخت و تاز به حريم مقدس پيامبر اكرم صليالله عليه و آله و سلم، صديقه كبري سلام الله عليها، اميرمؤمنان عليهالسلام، سيدالشهدا عليهالسلام، صاحبالامر عجل الله تعالي فرجه الشريف، قرآن كريم و احكام شريعت ميگردد؟ چرا هنگامي كه انديشه امام خميني در ارتباط با مباني قرآني حكومت ديني مورد تهاجم واقع ميشود، و يا تنها خط قرمز نظام پس از اسلام، يعني ركن ركين ولايت فقيه با يورش مغولانه رويارو ميگردد، واژگاني مشابه آنچه پيرامون نوشتههاي من بيچاره – طبرزدي آينده – و نويسندگان بختبرگشته نوسازي – كشميريها و نفوذيها – بكار ميبريد، در قلمتان ملاحظه نميشود؟ آيا ما جرمي بيش از هتاكان به ساحت مقدس معصوم عليهالسلام و قرآن كريم مرتكب شدهايم؟ آيا خلاف شرعي بيّنتر و بالاتر از آنچه محمد خاتمي انجام داد – خداي ناكرده – دنبال كردهايم؟ يا دروغ و بهتاني مشابه دروغ و بهتاني كه هاشمي نسبت به امام خميني داد، نسبت دادهايم؟ - كه خداوند آن روز را نياورد.
2. در شديدترين نوشتههاي شما خطاب به بزرگان نظام! نه "آيت الله" از نام هاشمي حذف شد، نه "حجتالاسلام" خاتمي فراموش گرديد، بلكه "والمسلمين" او نيز دم به دم تكرار ميشود. به اين دليل نميتوان انتظار داشت كه آن قلم مشفقانه و كارساز در مورد آن آدمها، من و بيچارههايي از نوع مرا مشمول توبيخ عنايتآميز قرار دهد.
3. مجازات "تهمت" و "افترا" در پيشگاه خداوند چيست؟ آيا اين امر گناه محسوب ميشود؟ آيا سنگباران و خنجرزدن و تيرباران احمدينژاد ثواب دارد؟ اگر پاسخ منفي است، از چه روي "فاطمه رجبي" كتاب "احمدينژاد معجزه هزاره سوم" و مقاله "ميهمان كاخ سفيد" مينويسد، "احمدينژاد" بايد تاوان آن را پس بدهد؟ و سايت نوسازي فلان ادبيات را به كار ميبرد، احمدينژاد بدون محاكمه، محكوم شده، به واكنش و تصميمگيري فوري اخطار داده ميشود؟ عقلانيت و استدلال و منطق پشت اين قضيه چيست؟
4. آقاي شريعتمداري نماينده وليفقيه در مؤسسه كيهان است، اما چه كسي مواضع او را به پاي مقام معظم رهبري مينويسد؟ چه كسي مدعي ميشود مسايل سياسي و اجتماعي مورد بحث او با اشاره يا حمايت ايشان نوشته ميشود؟ و مگر نه آن است كه در موارد متعدد مواضع مقام معظم رهبري با مقالات شما منطبق نيست؟
5. آيا درست است كه در اين مرحله از آخرالزمان، در ميدان كربلاي پس از انتخابات نهم، منتخب مردم را نشانه رفتهاند، تيرداران از "راست" تير ميزنند، نيزهداران از "چپ" نيزه پرتاب ميكنند، تريبونداران، از روبهرو سنگ ميزنند، و خنجرداران از پشت خنجر ميزنند؟
6. حضرت خميني با بنيانگذاري جمهوري اسلامي، بر فراز تاريخ تشيع در عصر غيبت، همچنان ايستاده است، استوار و بالنده! مهمتر از حراست از او، سيره نظري و عملي خميني نيازمند نگهباني است. سيرهاي كه سراسر "عمل صريح و شفاف پارسايانه به اسلام" بود و بس. آقاي شريعتمداري! ميدانيد كه شيفتگي من به امام، يا همان "تعصب به امام" آبرو و جانم را به دنبال خود كشيده است. يقينا افرادي چون من نه در تشخيص جايگاه فقهي امام توانمنديم، نه شايستگي ستايش خلق حكومت الهي او را داريم. اما درك ناچيز ما شيفته عظمت و رفتار امامي است كه با دينمداري تمام سركوب را تنها مستحق متجاوزان و مهاجمان به حريم اسلام و شريعت ميدانست. اگر چه بر حفظ آبروي افراد تاكيد ميفرمود، ولي هرگز سركوبگر كسي نبود كه انتقادش به "اعتراض" آنهم با هدف "دفاع از اسلام و عدالت" تبديل شده باشد. اين امر نيك از سيره معصومين گرفته شده بود.
پس چگونه سخنان ارتدادي آغاجري تعابير سبگونه "محمدرضا خاتمي" و "اكبر اعلمي" و نفي و رد معيارهاي ماناي امام توسط "محمد خاتمي" و خلافگوييهاي هاشمي در خاطرهنويسي، شما را اينگونه برآشفته نكرد؟!
8. بپذيريد كسي چون من بگويد، آقاي شريعتمداري! اگر نظاميان حق سخن گفتن و تحليل مسايل سياسي روز را ندارند، به گونهاي كه سردار عزيز "جعفري" گفت، چگونه جنابعالي با قلم و بيان سالهاست كه در اين عرصه وارد شدهايد؟ به خوبي ميدانيد مقصود من طعنه، توبيخ و محاكمه نيست. بلكه منظور آن است كه سخن سردار جعفري نه "بخشنامه" بود، نه "فرمان اجرايي" ! بلكه برآيندي شادمانانه و واقعگرايانه از "بازگشت فرهنگ اسلامي پس از 25 سال تخريب و ترور مافيايي بود. آيا اين مساله نيازمند فضاسازي و فشار به حدي بود كه وي ناچار از توضيح شود؟ آيا قبول نداريد كه با هر دو مقالهتان در يك روز، مانند خطبه هاشمي در سال 76، آراي نانوشته بسياري براي اصلاحطلبان برانداز در مجلس هشتم به صندوقها ريختيد؟!
10. آيا زماني كه شمخاني بدون استعفا رجل سياسي شده و متاسفانه در شوراي نگهبان تاييد گرديد، رهنمود حضرت امام را به خاطر نداشتيد؟ قانون اساسي را چطور؟!هنگامي كه "اميري"، با سرمقالهاي در اتهامزني به مقام معظم رهبري، به ساختن مجسمه رياستجمهوري از قاليباف پرداخت، چرا خروش امروزتان در نقد او ملاحظه نشد؟
چهارم – واكنش عجولانه وزارت ارشاد در فيلتر كردن سايت نوسازي هم بيسابقه بود و هم بدعتگزارانه! اعلان نظر وزير ارشاد و وزير كشور ... كه ستاد بحرانساز ضرغامي را خوراك شبانهروزي دادند، نيز از درايت به دور بود، تاكيد ميكنم نه قصد دفاع از نوشته نوسازي را دارم، و نه اصل مطلب را كه "گفته نميشود"!؟ مطلعم!اما همه اين راهها ختم شده به "تروريسم سركوبگر مدرن" ميدانم كه برخي از سر ناچاري و تحت تاثير فشار مافيايي به آن كمك ميكنند. اين راه خطرناك است و مغاير با مشي امام. نتيجه آن جز بهرهبرداري "طبقه ممتازه"، "مهاجمان به حريم دين و شريعت" و "مصونيتيابي مافياگران" نخواهد بود.
اميد دارم نحوه عمل به موقع و نه ديرهنگام آقاي سيدحسن خميني به فضاي مسموم و هدفمند كنوني خاتمه دهد. فضايي كه ميرود به بهانه درگذشت مرحوم آيت الله توسلي، دار مجازات براي خيليها برپا كند.
شاهکار بنیاد شهید:
به نام خدا
نقل از شیر زنی به نام فاطمه رجبی
سوء استفاده هاشمي، مثل هميشه
بسيار طبيعي و بديهي بود كه هاشمي رفسنجاني مثل هميشه، تريبون جمعه را به سوء استفاده شخصي، تحريفگري و تفسير به رأي تبديل كند. مسألهاي كه در يك بحرانسازي كاذب و هدفمند با كارسازي بسيار ضرغامي در سيمايش، حول نام سيدحسن خميني مطرح شد، بهانه جديد هاشمي بود. هاشمي كه خانوادهسالاري، قبيلهگرايي و مسايل بسيارِ اقتصادي و سياسي فرزندانش براي تكتك مردم اين كشور از سؤال گذشته و به يك پرونده تبديل گشته، از اين مسأله يا بهانه سوء استفاده نمود، تا همهي آنچه را در مورد خود و خانواده و خويشاوندانش مطرح است پاك و حذف كند. اين يعني عين سياستمداري و عقلانيت!
توجه شود كه هاشمي مسألهي مطرح در مورد نوشتهاي مربوط به سيدحسنخميني را حتي بر شهادت "شهيد مغنيه" ترجيح داد، و صحبت مفصل و مشروحي پيرامون آن كرد. صحبتي ديني، سياسي و ملي!! هاشمي مانند ضرغامي در سيمايش و مدير مسؤول كيهان در سرمقالهاش و تمامي مهاجمين ديگر، هيچ اشارهاي به اصل موضوع نكرد، بلكه با يك تحليل علمي و منطقي!؟ براي خود و خانواده و منافع ملي خانوادگي!! بيشترين سود را برد. در عينحال ويرانگري كينهورزانه عليه دكتر احمدينژاد و ديپلماسي پيروز جهاني او را هم به آن چسباند!!
هاشمي در تخريب بچههاي حزبالله سابقه دارد. سالهاي آغازين انقلاب كه حزبالله مورد يورش منافقين، چريكهاي فدايي خلق، بنيصدريهاي آمريكايي و... بود، در پاسخ به اين پرسش كه: اين گروههاي حزبالله چه كساني هستند؟ گفت: "فكر ميكنم آنها عوامل آمريكا باشند كه ..." اين در حالي بود كه شهيد بهشتي پاسخ داده بود: "حزبالله حزب جمهوري نيست، اما حزب جمهوري هم جزئي از حزبالله است." و شهيد رجايي با زيباترين تعابير، حزبالله پيشمرگ انقلاب را تبيين نموده بود.
واژههاي مورد استفاده هاشمي در خطبهها، "كينهتوزانه" و از سر "بيتقوايي" بود. "بيريشهها"، "ريشههاي ضعيف" و جملاتي مانند "كساني كه در كوران حوادث نميتوانند مقاومت كنند"، و "كساني كه در تندبادها به آنها نياز هست"، و ... اين پيام را داشت كه جز آنانكه ريشه در قدرت و ثروت اين ملت دارند، بقيه هم، جاهلند، هم، بيريشه و هم، ناتوان، و هم به امام خميني جفا ميكنند!!! ارتباط بيمبناي مسايل به حضرت روح الله خنده تلخ بدتر از خون گريستن را براي امامي كه قرباني اغراض سياسي ميشود، بر لب نشانيد. اما هاشمي با كدام هدف و غرض، در ظاهر "سيد حسن خميني" و در باطن افرادي چون "خود" را در حصاري آهنين قرار ميدهد و با بنيانفكني تردستانه، آنها را افرادي ميخواند كه در تندبادها و كوران حوادث بايد به آنها تكيه كرد؟!
آيا در نظامي كه متكي به "ولايت" است و در حالي كه وجود پر بركت "ولايت عظما حضرت آيت الله خامنهاي" بر سر كشور و ملت سايه افكنده، به فرض كه بيريشهها در ثروت، مانند احمدينژاد رئيسجمهور باشند، به درخت تنومند با ريشه در قدرت و ثروت، چه نيازي هست؟!
سخن آخر، سوء استفاده و تهديدسازي مكرر هاشمي در موضوع هستهاي است. هاشمي بدون داشتن مسؤوليت و جايگاه در اين باره، دشمنان اسلام و نظام را "خط" داد كه "بياييد و بازرسي كنيد و سؤال كنيد و ..." چرا؟ آيا هيچكس در اين مملكت بپا نميخيزد تا به وي بگويد: پس از افشاي مسايل حسين موسويان و روشن شدن علت تحليلهاي تهديدآفرين خود وي و سفرهاي حسن روحاني به اتحاديه اروپا، خطدهي چندباره به اروپا و امريكا به منظور از سرگيري سلطهگريها و زورگوييها در سرنوشت ملي ايران، چه معنايي دارد؟
آشكار ميگويم: هاشمي در پايانيترين مراحل موضوع هستهاي به نفع ايران، از تلاش براي تبديل اين موضوع به تهديدي ديگر، دست بر نميدارد. او در خطبههاي جمعه كه افرادش با شعار "پاينده باد" همراهيش ميكردند، واژگونهسرايي نموده به جهتدهي سلطهگران و مداخلهجويي استعماري آنها در موضوع هستهاي پرداخت. ملت به هوش باشند كه اين تريبون مقدس وجهالمصالحه مكرر اغراض سياسي مغاير با منافع ملي، مصالح كشور و اسلاميت و استقلال نظام قرار ميگيرد، و به جاي اتحاد ملي، انسجام اسلامي، سلطهستيزي، بسترساز قدرتطلبي و خودپرستي تا مرز تخريب دولت، تضعيف ملت و همراهي دشمنان ميباشد.
فاطمه رجبي
به نام خدا
با سلام
از سایت خبری عدالتخانه حمایت کنید
این روزها قوه قضاییه در حمایت از جاسوسان و زمینخواران و مرفهین بی درد غوغا می کند سایت عدالتخانه و شاید بسیاری از سایتهای خبری دیگر که در مورد جاسوس بودن سید حسین موسوی خبر پخش کرده اند با شکایت این متهم جاسوسی و با حمایت آدمهای پشت پرده به دادگاهها فراخوانده می شوند و چه بسا به زودی شاهد فیلترینگ اینگونه سایتها باشیم متاسفانه در حالیکه صدهها سایت و وبلاگ در خدمت امپریالیسم سرمایه داری هزاران جوان ما را با تبلیغ شرکتهای هرمی تحت عنوان نت ورکینگ به حرام خواری تشویق می کنند قضات و بازپرسهای ما در خواب خرگوشی فرو رفته اند و هیچ عکسالعملی در مقابل آنها نشان می دهند ، اما تا فریاد عدالتخواهی گروهی برای مبارزه با ارتباطات با شیطان بزرگ و ایادیش بلند می شود تا چهره جاسوسان افشاء می شود عوامل نفوذی در قوه قضاییه که بسیار قدرتمند هستند شروع به تهدید و قلع و قمع آنها می نمایند من همیشه مخالف فیلتر سایتهای خبری هستم که خبر تحلیلی می زنند هرچند همه آنها باید در مقابل اتهاماتی که می زنند جوابگو هم باشند اما چرا مدتهاست قوه قضاییه شمشمیر خود را برای آنها( سایتهای خبری عدالتخواه) از رو بسته است جای سوال بسیاری دارد ؟
یادداشت فاطمه رجبی :متهم شاکی شده است!؟
|
آيا ميتوان پذيرفت يك متهم، آن هم متهم پرونده امنيتي در سطح كلان، شاكي شود؟ و متهم، از منتشركنندگان اظهارات مقام قانوني كشور كه در ملأ عام ايراد شده و در مطبوعات درج شده، شكايت كند؟ آيا جز ... |
به نام خدا
با سلام
ضمن تسلیت به مناسبت ایام محرم و شهادت سالار شهیدان و ۷۲ تن از یاران با وفایش و تسلیت به حاج رضا به مناسبت درگذشت پدر بزرگوارش متن ذیل که آخرین دست نوشته برادر بزرگوارم حاج رضا می باشد خدمتت دوستان تقدیم می گردد متن فوق حقیقتی ناب از تفکرات اکثریت انقلابیون این سرزمین است
اما مدتهاست مطلبی سخت فکرم را مشغول کرده است من و نسل من با انقلاب زائیده شدیم و با انقلاب رشد کردیم و با انقلاب به سن میانسالی رسیدیم و انشاالله انقلابمان را به سلامت به دست صاحب اصلیش آقا امام منتظران عدالت مهدی موعود (عج) خواهیم سپرد و انشاالله مرگمان نیز در راه حفظ این انقلاب خواهد بود اما از انقلاب نوشتم انقلابی بزرگ و خونین که تا بحال برای پیروزیش و برای حفظش و برای استمرارش صدهها هزار شهید و معلول و جانباز تقدیمش کرده ایم انقلابی فوق العاده ارزشمند اما در مسیر انقلاب دردهایی زیادی هم کشیدیم از دست دادن عزیزترین یارانمان و از همه دردناکتر از دست دادن رهبری که تاریخ ایران همچون اویی به خود ندیده بود و هنوز درد از دست دادن او قلبهای فرزندانش را سخت می آزارد

اما چرا از انقلاب نوشتم این روزها روزهایی است که هم به ایام پیروزی انقلاب نزدیک است و هم وارد محرمی می شویم که این انقلاب ثمره آن است اما در طول مسیر انقلاب کجی ها زشتی ها و پلشتی ها هم دیدیم آدمهایی که به نام انقلابی آمدند و از هر دشمنی بیشتر به انقلاب ضربه زدند منافقین کوردلی که بسیاری از فرزندان انقلابی این سرزمین را با شیوه های مختلف از مردم جدا کرد و آنها تبدیل به سیاه دلترین تروریستهای تاریخ کرد احزاب مدعی مبارزه با ظلم و ستم امریکایی که در مسیر انقلاب با پرده برداشتن از نیتهای حقیقی اشان که همانا رسیدن به قدرت بود غلامی دشمنان ملت ایران را انتخاب کردند احزابی چون جبهه ملی توده ایها نهضت آزادیها کومه له ها دمکراتها چریکهای فدایی خلق چپ و راستش و..... در مسیر انقلاب سره از ناسره شناخته شد از دل انقلابیون ایران بعد از فوت عزیزترین مرد ایران رهبری صادق و عاشق و شجاع سر برآورد خامنه ای خمینی دیگریست آری انقلاب به حرکت پوینده خویش ادامه می دهد اما و اما این انقلاب بزرگترین محک شیعه در طول تاریخ است این انقلاب بزرگترین صحنه آزمایش روحانیونی است که سالها و قرنها به واسطه حکوتهای ظالم و ادعای عدالتخوایشان محبوب مردم بودند این انقلاب صحنه بسیار بزرگی برای آزمایش این روحانیون بود چه زیبا و چه عمیق امام راحلمان روحانیون را سفارش می کرد : کاری نکنید که مردم بگویند آن روزها که نداشتند نمی کردند و یا سفارششان می کرد زی طلبگی و دوری از دنیا طلبی را رها نکنید امام با همه وجودش می دانست شیعه در معرض سخت ترین آزمایشهای تاریخ خویش قرار گرفته شیعه بعد از قرنها حکومتی را با همه اجزایش و با همه قدرتش در سوق الجیشی ترین منطقه دنیا در اختیار گرفته و دشمنان شیعه و مسلمانان برای نابودیش از هر ترفندی استفاده خواهند کرد امام با نگاه عمیقش همه اینها را می دانست و در هر سخنرانیش و در هر پیامش راه و رسم حفظ انقلاب را به همه گوشزد می کرد و اما امروز ما فرزندان و مبارزین این انقلاب برای حفظ این انقلاب باید بشناسیم کسانی را که در این آزمایش موفق بیرون آمده اند یا خیر غیر از درون انسانها که دیده نمی شود و از نیاتهایشان خبر نداریم ظاهر و شیوه زندگی و گفتار آدمیان ملاک بسیاری از تشخیصهاست بیش از ۲۸ سال از انقلاب می گذرد امام از مرفهین بی درد می نالید خوب مرفهین بی درد چه کسانی بودند؟ و اینک چه کسانی هستند ؟این حقیقت آشکار و روشن انقلاب است که این انقلاب انقلاب محرومان و مستضعفین ایران بر علیه ستم و سرمایه داری و مال اندوزان بی درد بود

برای برپایی حکومتی مردمی و اسلامی اما در مسیر انقلاب بسیاری خود را صاحبان و پادشاهان این انقلاب فرض کردند فرزندانشان خود را قیم و صاحب مردم دانستند بر روی جنازه های شهیدانمان کاخها ساختند کشورهای اروپایی حیاط خلوت آنها شد چون اختاپوسی هزار پا بر اقتصاد کشورمان سایه انداختند و نفوذ کردندو حاکمیت پیدا کردند می دانم هر انقلابی در مسیرش دچار چنین آدمهایی که حیف است نام آدمی بر انها بگذاریم می شود اما این انقلاب صحنه آزمایش آنها بود اما وظیفه همه ما همه انقلابیون این سرزمین شجاعانه در مقابل اینها ایستادن است مایی که ادعای مبارزه می کردیم نباید از ترس از دست دادن جانمان یا مالمان و یا آبرویمان از حفاظت از انقلابمان دست برداریم می دانم خیلی ها خواهید نوشت آنها در مکانهایی قرار دارند که رنگ قداست به خود گرفته اند ولی مگر تاریخ اسلام پیش روی ما نیست مگر طلحه و زیبر قداست نداشتند مگر در درون اصحاب پیامبر بزرگوار اسلام افرادی نبودند که رنگ قداست داشتند اما بعد از فوت پیامبر از مسیر صحیح اسلام خارج شدند و حاکمیت قوم و خویشی خود را برقرار کردند مگر جنگ جمل بوسیله نزدیکترین اصحاب رسول خدا (ص) و همسرش بر علیه نازنین ترین و شجاعترین و عادلترین امام ما مولایمان علی (ع) براه نیافتاد تاریخ پیش روی ماست قداستها در جایی معنا پیدا می کند که آدمیان در خدای خویش و در مردمشان ذوب شده باشند مال اندوز و ستمکار نباشند و از مترفین و زراندوزان و ظالو صفتان حمایت نکنند


دوستانم من به تکلیفم عمل می کنم هرگز به کسانی که به دروغ رنگ قداست به خود داده اند اعتماد نمی کنم و در هیچ انتخاباتی به یارانشان رای نخواهم داد آنها باید بدانند ما تا زنده ایم رزمنده ایم اما نه رزمنده حفظ آنها بلکه رزمنده حفظ این انقلاب و باورها و ارزشهایش هستیم ، هر وقت برای زیارت شهدا به نورالشهدا می روم از آن بالا کاخها و برجها را می بینم دلم به درد می آید البته نه برای دیدن ساختمانها بلکه از آن چیزی که در آنها با حمایت آنها وجود دارد دلم به درد می آید می دانم روزی نبردی سخت با آنها خواهیم داشت آنها تشنه رسیدن به قدرتند آنها برای رسیدن به قدرت محرومان را زیر پایشان له می کنند برای انحرافشان احزاب دروغین درست می کنند دم از دین می زنند اما همه اش دروغ است ریش می گذارند اما ریششان هم دروغین است همه جا لانه دارند در همه ارکان کشور نفوذ کرده اند سیطره سرمایه داری بر همه جا گسترده شده است چون شاهان زندگی می کنند واما در حرفهایشان دم از قصه عقیل و علی و خانه گلی فاطمه می زنند اما خانه هایشان کاخهایست که محرومان با دیدنشان خون گریه می کنند آنها در همه جا هستند در شورای تشخیص مصلحت در مجلس در دولت در قوه قضاییه و..... حقیقت این است که ما باید آنها را بشناسیم آنها تشنگان قدرتند و برای رسیدن به آن به هر حیله ای دست می زنند اما شیوه زندگیشان شیوه رفتارشان و سفرهایشان زنانشان فرزندانشان و... همه می تواند ملاکی برای شناسایی آنهایی باشد که در آزمایش الهی موفق بیرون نیامده اند .

خدایا شاهد باش من به تکلیفم عمل کردم خدایا مرا لحظه ای و آنی به خود وامگذار
به نام خدا
با سلام
فقط می خواهم مطلبی را برای آقای احمدی نژاد رئیس جمهور بنویسم
آقای احمدی نژاد تنها خدا را خدا را خدا را در انتخاب اصحابت در نظر بگیر
آقای احمدی نژاد تنها خدا را خدا را خدا را در انتخاب کارگزارانت در نظر بگیر
آقای احمدی نژاد تنها خدا را خدا را خدا را در انتخاب مشاورانت در نظر بگیر
آقای احمدی نژاد آنچه را که دشمن می خواهد نابودی توست تو هوشیار باش از دوستان از دشمن بدتر بپرهیز .
دوستانی که به نام تو حزب درست کردند رانت خواری کردند وزیر شدند ولی به ولی نعمتان خود خیانت کرده و می کنند از آنها دوری کن.
آقای احمدی نژاد سیاست خارجیت حرف نداشت سفرهای استانیت حرف نداشت و باید به تو دست مریزاد گفت .
آقای احمدی نژاد بگذار من که دوستت دارم بگویم وزیر بازرگانیت وزیر جدیدصنایعت و وزیر دفاعت ... حرف دارند
آقای احمدی نژاد بگذار من که دوستت دارم بگویم از مشاعی و بذر پاش و جوانفکر و .... دوری کن که اینها لیاقت در صف یاران تو بودن را ندارند.
آقای احمدی نژاد امان از گرانی امان از مدیریت ضعیف بعضی وزرایت .
آقای احمدی نژاد تو امید مردم بودی و هستی اگر در راه خدمت به این مردم هر چه داری از دست بدهی از جان و مال و آبرو و... مطمئن باش عزتمندتر از هر انسانی در پیشگاه خدایی .
آقای احمدی نژاد به درد مردم برس گول مشاورین ساده لوحت را نخور همین .