تبليغاتX
منم آرش کماندار ، مردی از نسل عشق

منم آرش کماندار ، مردی از نسل عشق

در حفاظت از انقلابی که ثمره مبارزات انقلابیون پاک نهاد ایرانیست در طول تاریخ خونبار شیعه

برگرفته از وبلاگ حاج رضا

آقاي غفاري چون کفتاران زوزه کشيديد اما ما چون شيران از انقلابمان ، غربالتان مي کنيم


چرا امروز هادي غفاري فرزند شهيد آيت الله غفاري اينچنين جسورانه به سيم آخر زده و به رهبر معظم انقلاب توهين مي کند چه شده است که تمام روحانيتي که در طول اين 30 سال به لفت و ليسي رسيده اند در مقابل رهبر معظم انقلاب صف آرايي کرده اند چه شده است که هادي غفاري مي گويد ثمره رهبري امروز بي حيثيت شدن روحانيت است؟آيا واقعا روحانيت بي حيثيت شده است ؟ چرا امام خميني (ره) در زمان حياتش فرياد مي زد و از روحانيون مي خواست زي طلبگي را رها نکنند؟ آيا آنها که حرف امام را زمين گذاشتند و بواسطه ارتباطات و پزهاي مبارزاتي دوران طاغوت کارخانه هاي مختلف را مانند استارلايت را در اختيار گرفتند و يادشان رفت که انقلاب کردند تا زمينه ساز ظهور حضرت مهدي (عج) باشند و تنها چيزي که در ذهنشان بود اين بود که حالا موقع خوردن و بردن است آيا اينها موجب بي حيثيت شدن روحانيت نشدند ؟

آيا کساني که خود و فرزندانشان غرق در ثروت و مکنت از بيت المال مسلمين شدند ، موجب بي حيثيت شدن روحانيت شدند ؟يا رهبري که خود و فرزندانش گوش به نصيحت رهبر عزيز و از دست رفته انقلاب(امام خميني (ره)) دادند و زي طلبگي را رها نکردند و از زندگي اشرافي دوري گزيدند ؟

آقاي هادي غفاري امروز بايد پاسخ مردم را بدهد، کارخانه استارلايت را از چه کسي و براي چي گرفت و آيا بابت اين بخشش پولي پرداخت کرده يا خير ؟ چرا کارگران کارخانه او را زير مشت و لگد گرفتند و از کارخانه با دست شکسته بيرونش کردند ؟ آقاي غفاري بايد پاسخگو باشد در حاليکه خواهر و شوهر خواهر گراميش داري ثروتي از راه ارتباطات گسترده بودند بنحوي که شوهر خواهر نامبرده ملازداده انحصار زعفران ايران را در اختيار داشت به چه دليل آقاي کروبي دو واحد يک ساختمان بنياد شهيد که متعلق به خانواده هاي معظم شهدا بود را در حاليکه بسياري از خانواده هاي شهدا فاقد مسکن بودند به تملک آنها در آورد و آنها نيز بعد از مدتي آن دو واحد را فروخته و از آنجا رفتند.

از آقاي هادي غفاري و اعوان و انصار روحانيون مبارز بايد پرسيد آيا شما از فساد اخلاقي فرزندان و بعضي از آقازاده ها خبر نداشتيد آيا از فساد اخلاقي و اقتصادي بعضي از همقطاران خودتان خبر نداشتيد ؟ چرا اعتراضي نمي کرديد ايا غير از اين بود که شما نيز همانند آنها غرق در فساد و از آنها آلوده تر بوديد ! آقاي غفاري در آن مجلس که جسارت را به حد رسانديد و ما مي دانيم همه اينها بخاطر اين است که از ترس از دست دادن همه آن چيزهايي که با دروغ و ريا و استفاده از نام پدر شهيدتان بدست آورده ايد سخت هراسان هستيد و البته يقين داريد روزهاي آخر خوشي هاي شماست گفتيد همه مي دانند شما عامل بيگانه نيسيتد آري آقاي غفاري من نيز شهادت مي دهم شما عامل بيگانه نيستيد اما شهادت مي دهم شما از دشمنان قسم خورده اين انقلاب براي موجوديت اين انقلاب و براي اعتقادات اين مردم خطرناک تر هستيد.

آقاي غفاري اراجيف بافتيد و در مقابل شيخ نادان کروبي و مردکي دزد که از باندهاي فساد در باختران است خود شيريني کرديد و گفتيد تنتان به ميله هاي زندان عادت دارد هر چند باور نمي کنم تن شماکه  در اين 30 سال از مال حرام فربه شده  تحمل يک روز زندان را هم بياورد ولي  مي دانم اين شجاعتتان بخاطر اين است که همرا همه  آنها که ثروت خود و خانواده و قدرت خود را در خطر ديده اند  عزمتان را جزم کرده ايد که اصل رهبري را بزنيد اما هيهات .

آقاي غفاري اما ما نيز 30 سال است با شماها زندگي کرده ايم من هماني هستم که از پشت بام بيمارستان جرجاني با کوکتل مولوتف به تانک ارتش شاهنشاهي حمله مي کردم من هماني هستم که در مسجد سلمان در 14 سالگي در سخنراني شما شرکت کردم و حضور ما بود که شما امروز زنده ايد آقاي غفاري اما در طول اين 30 سال ما نيز گوشهايمان به اين اراجيف که از دهان ضدانقلاببيرون مي آمد پر بود اما امروز همان حرفها را از دهان شما مي شنويم! آنقدر فهيم شده ايم که بدانيم درد شما درد دين نيست درد روحانيت نيست درد انقلاب نيست آنقدر هم فهيم هستيم که شما را بشناسيم که چقدر آلوده هستيد و امروز زوزه هاي شما از سنگيني  عدالت علي (ع) است.

آنقدر مي فهميم که شما سخت هراسانيد از اينکه مالهاي حرامتان حتي از کابين زنان متعددتان بيرون کشيده شود و از اينکه چهره هاي بزک کرده و پنهان شده شما در لباس روحانيت براي مردم مشخص شود مي هراسيد.

آري ما روحانيتي مانند مرحوم آيت الله بهجت را روحاني ميدانيم ما روحانيتي که زي طلبگي و ساده زيستي روش و منش زندگيشان هست را روحاني مي دانيم نه شما نه کروبي نه محتشمي نه ....و کساني که خانه هايشان ، فرزندانشان ، خودروهايشان ، ويلاهايشان ، سفرهاي تفريحي و شاهانه شان موجب وهن نظام و انقلاب و روحانيت است.

کلام رهبر عزيز و بزرگ و انقلابي ما ، سيره و روش و منش زندگي رهبر  و خانواده اش موجب عشق ما به روحانيت ساده زيست است و در مقابل نوع زندگي امثال  شما ها موجب وهن روحانيت شده است .  اگر دست من بود لباس مقدس روحانيت را از تن يکايک شما منحرفين و عاشقان قدرت بيرون مي کشيدم و يکايکتان را در اختيار مردم انقلابي ايران قرار مي دادم تا بفهميد شما موجب بي حيثيت شدن روحانيت شده ايد يا مردي که وجودش انباشته از عشق به مردم و انقلاب و دين است .

در پايان واقعا با همه تلخيهاي اين دوران خوشحاليم که در آغاز دهه چهارم انقلاب خداوند مکر شما را به خود شما برگرداند و چهره هاي منفور و منحرف شما را با مزخرفاتي که بيان کرديد شناساند واقعا ما بايد چقدر تلاش مي کرديم تا مردم بدانند شما چقدر با ولايت فقيه دشمنيد ؟ واقعا چقدر بايد تلاش و مبارزه مي کرديم تا شما ماسک خود را برداريد و مردم چهره منفور شما را بدون ماسک ببينند ؟ خدا را شاکريم که نقابهاي دروغين زهد و تقوا و انقلابي گري شما از چهره هايتان افتاد . شما فکر مي کنيد در حال زدن ريشه اصلي مبارزان راه عدالت و انقلاب هستيد در حاليکه اين خيال باطلي بيش نيست چرا که به زودي وقتي قانون رسيدگي به اموال شما در مجلس تصويب شود تمام مالهاي به حرام در آورده شما به بيت المال برگردانده مي شود و شما بي آبروتر از هميشه در نزد مردم بخاطر همه نامرديهايتان رسوا خواهيد شد . اندکي صبر سحر نزديک است

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت   توسط آرش   | 

این متن در قسمت نظرات یکی از خبرهای سایت خبری رجاء نیوز بود آنقدر همراه با وجودم شد که دیدم نامردیست اگر در بسط و گسترش آن اقدام نکنم اما خدا می داند با خواندن این نظر بغضی تلخ عمق گلویم را فشار می دهد از اینهمه نامردی و جفا بر مردمم و بر رهبرم و بر سرزمینم.واقعیتش این است که من به موسوی رای ندادم و هرگز به او دل نبستم هرچند تا قبل از این وقایع برایش احترام قائل بودم ولی امروز وجودم انباشته از نفرتیست که بیانی برای مقدار آن نیست.

بسم الله الرئوف

من برای جلوگیری از قانون شکنی و حفظ کرامت انسانی به میدان آمدم. میرحسین موسوی آقا سید عزیز سلام خودت بهتر می دانی که چه روزهای سختی بر ما گذشت، روزهایی که جز غم خوردن و سکوت، راهی و چاره ای نداشتیم. همه چیز برایمان سوال برانگیز شده بود، آرمان، آزادی، انقلاب، قانون، کرامت و هزار و یک واژه خوب و مقدس دیگر. کارمان شده بود اینکه، زانوان غم بغل بگیریم و آرام در خلوت شبهامان اشک بریزیم، ... تا آنکه خبر آمدنت را شنیدیم، باورمان نمی شد، فکر می کردیم دیگر کسی باقی نمانده، کسی که حرف های ما را بشنود، کسی که دردمان را بفهمد، خبر آمدنت نور امید بود در دلهای گرفته مان، شال سبزت پشت و پناهمان، و حرف هایت، تمام دل خوشیمان. روز و شب برایت می دویدیم و تبلیغ می کردیم، بازوبند سبز بر بازویمان، نامت بر زبانمان و حرف هایت مایه ی امیدمان بود، چه روزهای پر تلاش و خوبی بود. اما ... وقتی نامه ی سرگشاده ات را به آقا، آنهم دو روز مانده به انتخابات دیدیم، تنمان لرزید، آخر چرا باید حرف هایت را در قالب یک نامه ی سرگشاده می زدی؟ می گفتند: یعنی می خواستی بگویی مردم! بدانید که من به او گفتم ؟!؟! خیلی ها شک کردند ،اما من گفتم حتما نیتت خیر بوده، حتما اشتباه شده، حتما ... ، حتما ... ، حتما ... ما صبح و شب برای موفقیت تو، موفقیت خودمان، موفقیت حرف ها و آرمانهایمان، دعا کرده بودیم، اما نتیجه انتخابات همه ی ما را مبهوت کرد، باورمان نمی شد، ولی تو خیلی زود گفنتی که به نتیجه انتخابات اعتراض داری، نور امید در دلمان روشن شد، شاید واقعا اشتباهی شده باشد و تو رأی بیاوری، این تمام امید ما بود! بعد، از خودت شنیدم که گفتی دولت حاکم تقلب کرده، دیکتاتوری است، حق مردم را خورده اند و هزار و یک جور اتهام دیگر، نمی دانم چرا یاد حرف هایت در آن شب مناظره افتادم که گفتی: چرا دیگران را متهم می کنید در حالیکه هنوز در مراجع رسمی و قضایی اثبات نشده؟ حالا خود تو، هنوز هیچ چیزی اثبات نشده، داشتی متهم می کردی! دیگر برایم سوال برانگیز شده بودی، نکند ما اشتباه کرده بودیم، حرف هایت، شعارهایت، اما نه! هنور برای نا امید شدن زود بود، آخر تو همه ی امیدمان بودی. اعتراضات مردمی شروع شد، ما به هر جان کندنی بود، خبر برنامه هایت را می گرفتیم و حاضر می شدیم، البته برایمان سوال بود که چرا این راهپیمایی ها را بدون داشتن مجوز قانونی انجام می دهی، آخر یکی از دغدغه هایت قانون گریزی بود و حالا، خود تو، به بهانه اینکه حق ملت خورده شده، داشتی قانون را زیرپا می گذاشتی!!!! اخبار اغتشاشات و تخریت اموال مردم به گوشمان می رسید، ما که نبودیم، می دانستیم رفقای ما هم نیستند، پس حتما یک عده سودجو داشتند از اعتراضات و راهپیمایی های آرام ما سوء استفاده می کردند! برایم سوال شده بود که کارمان درست است یا نه؟ تا اینکه شنیدم آقا در دیداری به تو گفته اند: که جنس شما ازاینها نیست، کارها را فقط از راه قانونی دنبال کنید. خوشحال شدم، از اینکه اقا اینقدر خوب میر ما را می شناسد و حساب او را از این نامردها جدا می کند، چقدر خوب بود، اما تمامی خوش بینی هایم فرویخت وقتی فهمیدم، فردای آن روز (دوشنبه)، باز هم در راهپیمایی شرکت کرده ای و گفته ای: تا انتخابات باطل نشود، کوتاه نمی آیی! دیگر توجیه کارهایت برایم سخت شده بود. برایم باور کردنی نبود که موسوی پیرو خط امام، اینطور آشکارا مقابل حرف های آقا بایستد، دیگر در راستی و درستی و صداقت حرفها و شعارهایت، شک کردم! وقتی خبر وقایع کوی دانشگاه را از قول خود بچه های کوی شنیدم، داشتم دیوانه می شدم، آخر بچه ها بعضی از طرفداران شما را در حال انجام آن کارهای به دور از انسانیت و کرامت دیده بودند. تازه برایم سوال شد که چرا باید اعضای اصلی انجمن اسلامی دانشگاه تهران، که در آن زمان وقایع 18 تیر 78 و آن اتفاقات اسفناک هتاکی و توهین به مقام معظم رهبری، در خرداد 82 ، از عاملان اصلی آن رخدادها بودند، حالا اعضای اصلی ستاد انتخاباتی تو باشند؟ و باز هم داستان، همان داستان اغتشاش است و کوی دانشگاه و بی حرمتی به رهبر؟ باورش برایم سخت بود که همه اینها، اتفاقی باشد! بعد از تلویزیون دیدم که آقا در گفتگو با نمایندگان کاندیداها گفتند: «حساب شماها از اغتشاش کنندگان جداست.» آنوقت شما فردای آن شب، بیانیه دادی که کشته شدگان در اغتشاش، آن هم در وقتی که در حال حمله به یک مرکز نظامی بوده اند، شهید هستند و برایشان دستور تجمع و راهپیمایی و سوگواری دادی! آقا سید ... دیگر برایم مسلم شد که تو اعتقادی به ولایت فقیه و آقا نداری! اینکه رهبر هر چه می گوید تو درست به خلاف آن عمل می کنی! اینکه احتمالا بصورت کاملا اتفاقی، شرکت کنندگان در راهپیمایی های آرامت، نسبت به آقا شعار می دهند! اینکه نامه ی سرگشاده به رهبر می نویسی، اینکه خلاف قانون عمل می کنی و اینکه ها و اینکه های دیگر، نگو نیتت خیر است، که باورم نمی شود! نگو برای قانون و کرامت آمده ای که دروغ است! نگو پیرو خط امام هستی، نگو ... ، نگو ... و نگو! راستی دلم را شکستی و قلبم را به درد آوردی. حالا دیگر سوالهایم زیادتر هم شده، اینکه آقای هاشمی رفسنجانی نامه ی سرگشاده به آقا می نویسد؟ علت سفر ایشان به قم؟ سکوت خیلی ها؟ و سوال های بسیار دیگر. وای چقدر سخت است باور اینکه تو و برخی، همه چیز، حتی رهبری را هم فدای برنامه هایتان می کنید. آقا سید ... ! دوباره به کنج خلوتمان خزیده ایم و زانوی غم بغل گرفته ایم، اما عمق جانمان آنقدر خشک و ترک خورده است، که اشکی هم برای ریختن نداریم، تا قبل از این دلمان به داشتن آقا و رهبرمان خوش بود، حالا تو همان را هم می خواهی از ما بگیری؟ آقا سید ... ! کاش هیچگاه نمی آمدی، کاش همان جا در خاطراتم، پیش امام و مردان جنگ می ماندی، کاش از تبار حسین نمی بودی، کاش حرفی از امید نمی زدی، آخر تو داری، همه ی امید و آرزویم، همه دل خوشی ام را از من می گیری! آقا سید ... ! برو! برو تا همه چیزم را در تو از دست ندهم. برو تا اعتقاداتم برایم بماند. برو تا آقایم برایم بماند. برو! و من را با غم این روزها تنها بگذار. برو تا با خودم خوب بیاندیشم، که چرا باید تو و یارانت اینطور کنید؟ چرا باید غصه های زمانه، با من آن کند که پشت سر هر کسی و هر حرفی راه بیافتم، آن هم کسی که هیچ اعتقادی به اعتقادات من ندارد. آقا سید ... ! این را بدان که من نمی گذارم، یکسری اینطور بر باورها و اعتقاداتم حمله کنند. آقا سید ... ! بدان که ما ادعای پیروی خمینی را نداریم و چون شما با او نبوده ایم، اما از او آموخته ایم که بر سر اعتقاداتمان بایستیم تا پای جان! آقای پیرو خط امام! بدان که در اندیشه امام، ولایت فقیه، جزء اعتقادات است. خداحافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت   توسط آرش   | 

به نام خدا

تبریک به هوشیاری ملت تبریک به فهم ملت تبریک به عدالتخواهی و انقلابی گری این ملت

بازهم ملت قهرمان و شجاع ایران در انتخاباتی حماسی مردی از جنس خودشان را انتخاب کردند و در این میان آنها که مدعی قانون مداری و راستگویی !!! بودند با جرزنی با تمام امکانات نظارتی که بر آرا داشتند ناجوانمردانه مدعی تقلب در انتخابات می شوند آنها رای مردم را باور نمی کنند !! آنها تنها خودشان را می بینند اما مردم رای خود را دادند و آنها مایوس از همه نیرنگها و دروغها و تهمتهایی که زدند امروز در عزا و ماتم زانوی غم نرسیدن به قدرت را در بغل گرفته اند.و امروز مردی از جنس مردم رئیس جمهور ایران شده است.

مفسدان در محاق

(وطن امروز)

مقابله با مفسدان اقتصادی تبدیل به آرزویی دست نیافتنی شده بود و مردم آن را به مثابه رویایی می‌پنداشتند که هیچگاه محقق نخواهد شد. رویایی که مافیای قدرت و ثروت و تزویر بزرگ‌ترین مانع در راه احقاق آن محسوب می‌شدند. هرچند مردم آگاه ایران اسلامی به محک عقل، سره را از ناسره و مفسد را از مصلح تمیز می‌دادند و همواره کین آنان را در دل داشته و بارها عیان کرده بودند اما در حسرت فرا رسیدن روزی که ابرمردی آنها را عیانا افشا کند، می‌سوختند. اما رئیس‌جمهور چندی پیش، وعده خود را جامه عمل پوشاند و برخی از حلقه‌های مافیای اقتصادی در کشور را در رسانه ملی رسوا کرد تا بسیاری از دلسوزان انقلاب را امیدوار و عدالتخواهان را دلشاد کند.

تردیدی نیست که اقدام مسیح گونه احمدی‌نژاد، جانی تازه به انقلاب و آرمان‌های امام راحل (ره) بخشید و مردم فهمیدند که انقلاب نه مأمن و مفر مفسدان، که محاق آنهاست. اگر به فرض محال (فرض محال، محال نیست) تنها ثمره اقدام احمدی‌نژاد ایجاد رعب و وحشت در دل مفسدان و آنان که به بیت‌المال مسلمین چشم طمع دوخته‌اند، باشد و دست آنان را در مسیر دراز شدن به سوی بیت‌المال بلرزاند، کفایت خواهد کرد. اقدام جسورانه رئیس‌جمهور در شرایطی انجام شد که در این سال‌ها به رغم صدور فرمان 8 ماده‌ای مقام معظم رهبری در اردیبهشت 1380 کمترین تحرکی در این‌باره دیده نمی‌شد و در این مدت همه و همه خار در چشم و استخوان در گلو انتظار کسی را می‌کشیدند که ابوذروار استخوان شتر را بر سر مفسدان خرد کند و حق ملت بستاند.

با این همه و پس از برآورده شدن حاجت دل دلسوزان اسلام و انقلاب عده‌ای فریاد وااسلاما سر داده‌اند و با توسل به برخی استدلال‌های سخیف این اقدام شجاعانه را زیر سوال می‌برند. بعضی دایه دلسوزتر از مادر شده‌ و مدعی‌اند که زیر سوال بردن منتسبان رهبری سبب تضعیف نظام خواهد شد! حال آنکه مقام معظم رهبری در بند 7 فرمان 8 ماده‌ای خود خطاب به سران سه قوه می‌فرمایند:

«در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضى دیده شود. هیچکس و هیچ نهاد و دستگاهى نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادى نمی‌تواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسؤولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد. با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد».

برخی دیگر نیز در قامت علما ظاهر شده‌ و ریختن آبروی این دست افراد را حرام و قبیح دانسته‌اند. حال آنکه بررسی سیره امیر مومنان (ع) خلاف این موضوع را اثبات می‌کند. حضرت امیر (ع) بارها و بارها بر ریختن آبروی این دست افراد تأکید می‌کنند. معروف است که به آن حضرت خبر رسید «ابن هرمه»، مأمور حکومتی ناظر بر بازار اهواز، مرتکب خیانتی شده است. امام علیه‌السلام پس از اطلاع، به فرماندار خود در اهواز چنین نوشت: «هنگامی که نامه مرا خواندی، ابن هرمه را از نظارت بازار برکنار دار و او را به مردم معرفی کن و به زندانش بیفکن و آبرویش را بریز و به همه بخش‌های تابع اهواز بنویس که من _علی(ع)_چنین عقوبتی برای او معین کرده‌ام».

حضرت ادامه می‌دهند: «مبادا در مجازات او غفلت یا کوتاهی کنی، که نزد خدا خوار می‌شوی و من به زشت‌ترین صورت ممکن تو را از کار بر کنار می‌کنم و خدا آن روز را نیاورد. چون روز جمعه رسید، او را از زندان درآور و ۳۵ تازیانه بزن و او را در بازار بگردان... دوباره او را خوار و سرافکنده و بی‌آبرو به زندان بازگردان و پاهایش را در بند بگذار و تنها برای نماز باز کن...». حضرت در ادامه نامه خویش می‌فرمایند: «مگذار ملاقاتی داشته باشد، تا مبادا راه پاسخگویی به محاکمه را به او یاد دهند و به آزاد شدن از زندان امیدوارش سازند و اگر دانستی که کسی چیزی(عذری) به او آموخته است که به مسلمانی زیانی می‌رساند، او را نیز تازیانه بزن و زندانی کن تا توبه کند. شب‌ها زندانیان را به فضای باز بیاور تا تفریح کنند، جز ابن هرمه! مگر بترسی که بمیرد... اگر دیدی هنوز طاقت تازیانه خوردن دارد، پس از ۳۰ روز، ۳۵ تازیانه دیگر- به جز ۳۵ تازیانه نخستین- به او بزن».

حضرت امیر (ع) در جایی دیگر خطاب به مالک اشتر می‌فرمایند: خواه ناخواه حاکمی که مسؤولیتی را می‌پذیرد، دوستان و خویشاوندانی دارد. اینان کم‌کم گمان می‌کنند با بقیه مردم فرق دارند. ایشان می‌فرمایند: این ذهنیت به طور طبیعی در انسان‌هایی که تربیت نشده‌اند، وجود دارد. مراقب این رفتارها باش، هیچ کاری که زحمت آن به دوش مردم و منافع آن برای نزدیکان تو باشد، انجام مده. در حقوق عمومی که همه مردم در آن مساوی هستند، مراقب باش که خود و نزدیکانت را بر بقیه مردم مقدم نشماری.

حضرت در جایی دیگر می‌فرمایند: «پارتی‌بازی و باندبازی و تبارگرایی در حکومت، محاربه با دین است» و کیست که حکم محارب را در اسلام نداند؟

امام حسن(ع) نیز می‌فرمایند: «وظیفه مردم است که اگر دیدند حاکمان به حق‌الله و حق‌الناس، درست عمل نمی‌کنند، صدایشان را بلند کنند و در برابر مسؤولان حکومت بایستند».

آیا با این تفاسیر تردیدی در درستی اقدام انقلابی رئیس جمهور باقی می‌ماند؟ آیا غیر از این برداشت می‌شود که ریختن آبروی چنین فردی نه تنها حرام نیست که شرعا واجب است؟

آیا افشای نام آنان که از بیت‌المال مسلمین پشته‌ها انباشته و ثروت‌‌های کلا‌نشان از حد، فزون شده و قصرهای چند صد متری و بلکه چند هزارمتری ساخته‌ یا به ثمن بخس خریده‌اند و فرزندانشان خود را مهتران و ملت را کهتران می‌دانند، تضعیف نظام است؟ به راستی مگر نه آنکه نظام نه به فرد، که به آرمان‌ها و ارزش‌هایش زنده و پا برجاست؟
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولانا امیرالمومنین عليه السلام.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت   توسط آرش   | 

به نام خداوند عشق آن يگانه معبود هستي

منتخب محرومين و دلسوختگان و ارزشي ترين نيروهاي انقلاب براي رياست جمهوري دكتر احمدي نژاد است.

دكتر احمدي نژاد  مردي ساده زيست و مردمي و دور از اشرافيگري و دور از باندهاي فساد

آقاي ناطق نوري در مصاحبه اي اظهار دلخوري كرده اند كه چرا بعضي از اعضاي جامعه روحانيت ادعا كرده اند اكثريت اعضاي جامعه روحانيت از دكتر احمدي نژاد حمايت نموده وي ادعا كرده است اين مطلب صحت نداشته و جامعه روحانيت در اين مورد سكوت كرده و تنها خواهان حضور و مشاركت اكثريتي مردم در انتخابات است،  ياللعجب.

مي دانيد بيشتر از اينكه به عنوان يكي از حاميان دكتر احمدي نژاد ناراحت باشم از اين موضعگيري اظهار رضايت و انبساط خاطر پيدا كردم اتفاقا مصرانه از اين روحاني بسيار متمول درخواست دارم خواهشمند است بر اين موضع ايستادگي كنيد چرا كه اگر غير از اين بود بنده نسبت به عملكرد صحيح دولت احمدي نژاد و انتخاب اولم در انتخابات نهم شك مي كردم بسيار مسرورم كه ناطق جزو حاميان احمدي نژاد نيست چرا كه سالهاست ما معتقديم ناطق نوريها در جامعه روحانيت در مسيري انحرافي از ارزشهاي اصيل انقلاب و امام (ره) گام برمي دارند و بيشتر آدمهايي بيزيننس من (تاجر )هستند تا يك روحاني وارسته و تنها لباس روحانيت براي آنها جنبه مشروعيت داشتن در جامعه ديني مي باشد .سكوت و همراهي ناطق نوريها در جامعه روحانيت در گسترش بي بندوباريهاي اقتصادي در دولت هاشمي و سكوت در مقابل موج گسترده بي عدالتيهاي اقتصادي از جانب ناطق نوريها مخصوصا در مجلس پنجم باعث تحولي بزرگ در دوم خرداد و انتخاب خاتمي و حاكميت گروهي منحرف همچون مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب شد  و بسياري بخاطر راي ندادن به ناطق نوري در دام دوم خرداد افتادند پس يكي از عوامل اصلي انحراف در مسير انقلاب از ديدگاه ما شخص ناطق نوري و ناطق نوريها در جامعه روحانيت مي باشد پس خوشحاليم كه رئيس جمهور منتخبمان فعاليتش در راستايي بوده است كه موجب خشم و ناراحتي ناطق نوريها شده به حدي كه در دايره حاميان احمدي نژاد قرار نگرفته اند .

واقعيت اين است احمدي نژاد نماينده محرومين  و دلسوختگان و ارزشي ترين افراد اين جامعه مي باشد و وامدار هيچ گروه و سازماني در اين كشور نيست و به همين دليل مصرانه از وي مي خواهيم همچنان مردمي و ساده زيست بماند تا الگوي هميشگي ما براي انتخاباتهاي ديگر باشد.

چرا رجايي  و ياد او در قلبها باقيست اما ناطق نوريها و هاشمي ها و خاتمي ها نيستند آيا غير از اين است كه رجايي در مسيري حركت كرد كه انقلابيون و انقلاب  و رهبريتش بدنبال آن بودند و چرا آنها نبودند جز اين بود كه آنها از مسير انقلاب و ارزشهاي اصيل انقلاب و خط انقلاب كه همانا خط اسلام ناب محمدي (ص) كه ترسيم شده توسط امام راحلمان بود خارج شدند پس نشاط آور است وقتي بدانيم اين افراد و همه منحرفين از اصول و ارزشها از احمدي نژاد حمايت نكرده و با همه توان در خدمت انحرافي ترين تفكر و منحرف ترين كانديدا گام بر مي دازند و اين نشان از تاييد انتخاب ماست كه همانا دكتر احمدي نژاد است .

امروز منحرفترين و فاسدترين و نامحرمترين كساني كه در دو دهه خون به دل مردم اين سرزمين كردند و با مديريتهاي غلط و نابخردانه اشان زيانهاي سنگين و مهلكي را به اقتصاد و فرهنگ اين كشور زدند از حاميان رقباي احمدي نژاد در انتخابات هستند رقبايي چون مير حسين موسوي كه جا پاي خاتمي ومعين گذاشته و يا كروبي  با حامياني چون كرباسچي كه از محكومين در نظام مقدس جمهوري اسلامي است .

دوستداران و معتقدين به اصالت انقلاب و راه و روش امام خميني (ره) بايد هوشيار باشند.  انتخابات اين دوره نبرد واقعي دوستداران ارزشهاي اصيل انقلاب و امام خميني (ره) و رهبر معظم انقلاب با منحرفين از  اين اصول مي باشد مير حسينها و كروبي ها  تابع منحرفترين جريانات انحرافي  در اين انقلاب هستند آنها نمايندگان عاشقان قدرت در اين انقلاب هستند .

یک نکته و یک سوال از آقای ناطق نوری که در یکی از سایتها خواندم :

آقاي ناطق نوري!هتل نارنجستان و مجموعه وسیع حاشیه آن در شمال کشور را از چه طریقی بدست آورده ايد؟آقازاده جنابعالی (مصطفی) در کشور کانادا با سرمایه چه کسی اقامت دایم دریافت کرده است؟...

آقای ناطق شما نمی بایست از مردی که قرار است ((مال حرام را از کابین زنان کسانی که مال بیت المال را به یغما برده اند بیرون بکشد)) طرفداری بکنید  .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت   توسط آرش   | 

با نام خالق همه خوبیها

و با سلامی به گرمی این روزهای پر تب و تاب برای انتخاب بهترین مرد برای بهترین خدمت به ملت

مطلبی که در پایین آمده از یکی از سایتهای خوب گرفتم مطلبش مستدل و عمیق و قابل تامل هست مطالعه بفرمایید.

به سخنان مردانی که آمدند خوب توجه کنید. هر کدام برای آمدن به عرصه انتخابات دهم  دلایلی داشتند هر یک  با تمسک به اینکه میخواهند برای مردم کار کنند و برای بهتر شدن وضع معیشت مردم و  عزت  و ابرو بخشیدن به انان بر نامه هایی دارندصحبت کردند. در این میان میر سنجاق شده به اصلاحات خاتمی و منگنه شده به نجات بخشی ایران اعتمادیون ترانه من آمده‏ام را سر می‏دهد و بغض بیست ساله ای که نشد بر سر هیچ کدام از رئیس جمهور های سابق را خالی کند یک باره بر پیکر دولت و کاندیدای رقیب خالی کرد و چه با عزم و مصمم آمده است تا ما را که ملت بی هویت می پندارد را از خواب بیدار کند. و به قول خود هویت و اقتدار نداشته ما ملت بیچاره و بد بخت ذلیل زیر دست دولتهای شرق و غرب را به ما باز گرداند.

اینگونه خطابه راندن فقط  از طلحه و زبیر برمیآمد که چشم بر روی همه تلاشهای دولت و فرد رئیس جمهور بسته است. آیا این سخنان تنها توهین به یک فرد است و یا یک دولت و یا یک ملت یا یک رهبر؟؟؟ ایشان به کجا روی نهاده اند که اینچنین عدول از خط و راه امام را در پیش گرفته اند. آیا خود از فرمان هشت ماده ای ا مام چیزی میدانی . شمایی که در زمان حیات امام قلبش را می شکنید و بی اعتنا از وی عبور میکنید آیا این باور کردنی است که در میان متینگها دنبال امام میگردی؟ امام در قلب محرومین است امام در قلوب خانواده های شهداست امام در عرق جبین خشک نشدنی مردانی است که  سالها بی وقفه از تلاش برای آبادانی مملکت خویش دست بر نداشتند و خستگی را خجالت زده کرده اند و امام در بلندای نگاه مردی از مردان حق است که مقتدرانه برای عزت مسلمین در جایگاه ولایت سالهاست رنج و  زحمت بسیار متحمل و خواب آرام را از چشم دشمنان دین و قرآن بریده است و با سایه سار وجودش این مردم و این مملکت در عزت و شوکت و اقتدار زندگی کرده اند  و او کسی نیست جزجانشین برحق خمینی کبیر و فرزند و شاگرد صالح ایشان  سید علی خامنه ای.

شاید بر گوشهای خود پنبه فرو برده است که این همه اشتیاق مردم کوچه و بازار درد کشیده را که برای لحظه ای دیدار رئیس دولت و شخص رئیس جمهور ساعت ها در پشت درهای استادیوم می نشینند و یا در خیابانها کیلومتر ها راه میدوند تا مگر صورت نماینده منتخب خود را ببینند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آرش   | 

برگرفته از وبلاگ گروهی فصل انتظار

هوالمحبوب

با تقديم بهترين سلامها

روز گذشته اقاي سعيدي مدير پروژه گرداب يعني همان پروژه اي که توسط نيروهاي اطلاعاتي سپاه کليد خورد و موجب انهدام چندين شبکه سازمان يافته از مروجين فساد و فحشاء و مطالب ضدديني در فضاي اينترنت گرديد در سخناني دوستانه  با خانواده هاي ايراني  به نکات بسيار مهمي اشاره کردند که متاسفانه سايتهاي خبري تنها به ارائه اصل خبر پرداخته و به خمير مايه سخنان دوستانه و نکات مهم اين نامه  توجهي نکردند .

به محورهاي بسيار مهمي در اين  نامه اشاره شده است که من تنها به چند مورد آن اشاره اي مي کنم .

آقاي سعيدي در نامه اش نوشته : متأسفانه توليد محتواي فارسي و مورد نياز قشر جوان و دانشگاهي با روند رو به رشد اين تکنولوژي در کشور، هيچ توازني با يکديگر ندارد. لذا اطلاعات غيرمفيد و مخرب در فضاي اينترنت هميشه قابل دسترس‌تر از اطلاعات مفيد مي‌باشد. البته نبايد به تلاش شبکه‌هاي فساد در اينترنت نسبت به توليد محتواي مخرب بي‌توجه بود.

اين مطلب توسط کسي گفته شده که  به گفته دوستان و دشمنان نظام ، مديريت يکي از  قوي ترين گروههاي مقابله  با جرائم سايبري را بر عهده دارد و دشمنان ايران  ارتش سايبري ايران مي نامندش . يعني با شناخت کامل اين مطلب را مطرح کرده است  براستي روي سخن  آقاي سعيدي از پروژه گرداب با کيست ؟ چه کساني بايد در کشور  توليد محتوا  را مديريت مي کردند و نکردند در اينجا نقش سازمانهاي عريض و طويلي که در کشور داراي بودجه هاي ميلياردي هستند همانند سازمان تبليغات اسلامي و يا وزارت ارشاد اسلامي  و يا ديگر سازمانها همانند آموزش و پرورش و مراکز علمي و تحقيقاتي و... چگونه تعريف مي شود و نقش آنها در پيشگيري از رشد شبکه هاي فساد و فحشاء و... در فضاي سايبر چيست؟

در ادامه بخوانید..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آرش   | 

به نام خدا

خواهر مبارزم سادات علوی از وبلاگ گروهی فصل انتظار سخنانی گفته است که مصداق کامل فرهنگ عدالتخواهی دراین وانفسای ریاکاری و دغل بازی کسانی که مدعی دروغین پیروی از امام خمینی (ره) هستند ، می باشد.

امروز از فائزه نقل قولی شنیدم فائزه ای که امروز یکی از سرمایه داران بزرگ این کشور است آنهم به مدد برادران و پدر بزرگوارشان و حیاط خلوت خانه اش کانادا و تورنتو می باشد و البته چقدر سخت است برای او شنیدن فریاد عدالتخواهی ریاست جمهوری انقلابی ایران در سرزمین کفر و البته در آنجا دیگر شاید او را تحویل نگیرند آری برای همین است که او حق دارد از حجاب زن مسلمان و چادر سیاه اینقدر نگران باشد فائزه در مصاحبه با شبکه دو سیما اظهار کمالات نموده و عرض کردند چادر مشکی متاسفانه بعد از انقلاب به یک ارزش تبدیل شده است و امروز کیست که نداند سیاستهای فرهنگی خاندان هاشمی و فرزند خلفش خاتمی باعث بی ارزش شدن ارزشی ترین ارزشهای این انقلاب و رواج بی بندوباری و فساداخلاقی در جامعه ایرانی شده است کیست که نداند کعبه آمال وزیر ارشاد دولت خاتمی و مشاور ارشد هاشمی یعنی مهاجرانی تسامع و تساهل با همه فاسدان در این کشور بود انگار اینها نه دین داشتند و نه غیرتی که بتوانند از آن دم بزنند و امروز موسوی اویی که برای ما یادآور ارزشی ترین دوران انقلاب است آنچنان از ارزشهای انقلاب و دفاع مقدس فاصله گرفته که بی محابا در دامن منحرفین از انقلاب فریاد بی ارزشی سر می دهد و با تلاش فوق العاده در صدد تخریب رئیس جمهور انقلابی کشورمان است و امروز تنها به موسوی می گوییم آقای موسوی مرگ و روز پاسخگویی در پیشگاه خدا بیش از آنی که فکر کنی نزدیک است آیا جوابی برای این همه ناجوانمردی  خواهی داشت؟

استراتژی شما شکست خورده است

بعد از سخنان رهبري و رهنمودهاي ايشان واقعا لازم است کانديدا هاي ما به آب و آتش بزنند و يا بهتر است بگو يم خود را و حيثيت و گذشته اي که به ديد برخي از نسل اولي ها روزگار شکوفايي و اوج ايشان بود مهر و رنگ باطل شدبزنند و  شخصيت خود رابراي هميشه يک عروسک و يا يک ابزار دست تو طئه گران کنند؟

آيا لازم است اينچنين در بين مردم سخن هاي ناروا به زبان اوردن و در متينگهايي آنچناني شرکت جستن؟

آقايان کجايييد و به کجا مي رويد ؟

ادامه متن را در ادامه مطلب بخوانید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط آرش   |